|
فدایان رهبر اللهم احفط و اید امامنا و قائدنا الاامام خامنه ای
|
[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 22:11 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
لطفا بادقت بخوانید! و روايت است خدا 124 هزار پيامبر را فرستاد تا بشر را هدايت كنند و آمدند و آمدند. و سرانجام محمد(ص) را فرستاد تا دين كامل را عرضه كند. ديني به نام اسلام. ديني براي ابد. تا هدايت كند براي حركت در صراط. نه هر صراطي ،صراط مستقيم. و بعد از محمد (ص) خيلي ها كينه از دين داشتند. و بايد كاري ميكردند. فرصتي پيش آمده بود كه به جنگ دين بروند. اما تنهايي نميشد. بايد مردم هم همراهي ميكردند. زيرا در هر زمان مردم اند كه سرنوشت تاريخ را مي سازند. و چه جنگي بهتر از آنكه با نام دين به جنگ دين بروي! پس سقيفه بر پا شد. و از آن نقطه بود كه فتنه آغاز ،و از دين محمد تفسير ها بسيار ،و هر كس دين را به نفع خود تفسير كرد.و آن روز علي هم بود.اما علي مانند ديگران نبود. او درد دين را داشت ،نه درد نفس را.و او حقيقت دين را مي گفت و نه تفسير خود را. اما... امروز 1400 سال گذشته. و ما از دين مي نويسيم و از علي و از فاطمه و.... و هميشه نوشتيم علي سكوت كرد و خون فرقش. محراب را سرخ كرد،و اي كاش مي نوشتيم چرا؟!! و هميشه نوشتيم فاطمه سيلي خورد، و پهلوي فاطمه شكست ، و محسن فاطمه در شكم اش شهيد شد،و اي كاش مي نوشتيم چرا؟! و هميشه نوشتيم حسن صلح كرد، و تابوتش تير باران شد، و اي كاش مي نوشتيم چرا؟! و هميشه نوشتيم حسين قيام كرد ، و سر حسين را بر نيزه كردند. و هر سال زار زار گريه مي كنيم و بر سينه مي زنيم ،و اي كاش مي فهميديم چرا؟! و همه ي اينها از سقيفه شروع شد.اصلا اي كاش مي فهميديم سقيفه چرا برپا شد، و در سقيفه چه گذشت و ... و آنها خواستند كه ما از دين همين قدر بفهميم كه براي علي و فاطمه و حسن و حسن و ...گريه كرد و اشك ريخت. و نخواستند كه بفهميم چرا فرق علي شكافت،و پهلوي فاطمه شكست و زهر جگر حسن را سوزاند و خنجر گلوي حسن را بريدو ... و تاريخ تكرار مي شود. و هنوز هم نمي خواهند كه ما بفهميم. بفهميم كه آنها از خود گذشتند چون درد دين داشتند. و پاي دين ايستادند.آخر اگر اين را بفهميم خيلي بد مي شود. آخر مي گويند قرار است مهدي هم بيايد. مي گويند وعده ي خداست. پس بايد سقيفه برپا باشد ،تا بتوان جان او را هم گرفت. آخر اگر مهدي بيايد و زنده بماند انتقام مي گيرد.آخر او هم درد دين دارد.از آنها كه از دين كينه دارند انتقام مي گيرند. انتقام خون آنهايي كه درد دين داشته اند. اما سقيفه نشينان مي خواهند كاري كنند، مي خواهند باز فتنه به پا كنند.مي خواهند مردم مهدي را همراهي نكنند، زيرا در هر زمان مردم اند كه سرنوشت تاريخ را مي سازند. نكند خواب بمانيم! اما نه، زمانش رسيده بيدار شويم. زمانش رسيده ما هم درد دين داشته باشيم. زمانش رسيده نگذاريم سقيفه برپا بماند. زمانش رسيده پاي دين بايستيم. زمانش رسيده تا اسلام ناب را بشناسيم. اسلام محمد(ص) را. تا هدايت شويم و صراط را بيابيم . نه هر صراطي را، فقط صراط مستقيم را. [ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 16:35 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
امروز مي خواهم چند تا فيلتر شكن (Filter Breaker)براي شما معرفي كنم اين فيلتر شكن ها كه خدمت شما معرفي مي كنم صد در صد كار مي كنه و تضميني است و كاملا رجستري شده است و شما مي تونيد بدون هيچگونه شك و ترديدي ازشون استفاده كنيد البته هميشه در نظر داشته باشيد كه اين روزها فيلتر شكن هاي تقلبي و نوظهور زيادي وجود داره كه بسيار مخرب هستند و سيستم شما رو به هم مي ريزند و به هدفي هم كه داريد نمي رسيد و بجاي اينكه فيلتر شكني بكنند بين انسان و خدايش فيلتر درست مي كنند. از اين فيلتر شكن ها كه وارد دنياي انسانها شده اند مي توان به تعصب غير صحيح ،تقليد كور كورانه ، پيروي كردن از اكثريت ،مد گرايي ،پيروي كردن از عادات زشت اجتماعي و غيره اشاره نمود .
وقتي انسان مرتكب گناه ميشه به مرور و تكرار گناه ها خودشو از خدا دورتر ميكنه و كم كم گناهان فيلترهايي ميشند كه مانع ارتباط انسان با خداي خودش مي گردند در اين نوشته قصد داريم فيلتر شكن هايي رو خدمتتون معرفي كنيم، با استفاده از اونها هيچ فيلتري نمي تونه مانع شما باشه........... اگه فيلتر شكنها رو مي خواي به ادامه مطلب برو ادامه مطلب [ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 3:0 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم مقام عظمای ولایت الامام خامنه ای در پیامی به وبلاگنویسان و جوانان و نویسندگان فرمودند : تحت الامر امام خامنه ای چشم چشم چشم چشم با اینکه دل خوشی از خاندان مبارک ایرانی نداریم ولی به فرمموده مقتدام خامنه ای رعایت میکنیم . والسلام علیکم و رحمت الله س ر ب ا ز [ جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 ] [ 2:42 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
شهدا برای حفظ اسلام و شریعت رفتند و زنانشان رو بیوه و فرزندانشان رو یتیم کردند ولی به چه ارزشی این کار رو کردند.جواب قشر امروز از سینما و صدا و سیما و تئاتر ماگرفته تا خیلی چیزهای دیگه به اونها چیست ؟
[ دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ] [ 15:39 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
آیا میر حسین واقعآ جزو حلقه ماسونی است؟
برای پاسخ به سوال بالا سوال دیگری مطرح می شود که فراماسونری چیست؟ کلمه ماسون (mason) یعنی بنا و فراماسون (freemason) یعنی بنای آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است که بر ارکان دولت های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جوامع سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می کند. کسی که عضو این تشکیلات می باشد ماسون یا فراماسون نامیده می شود و ساختمانی که مرکز فعالیت آنها است لژ نام دارد. یکی از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (antichrist = دجال) یا به تعبیر بعضی از گروه های ماسونی فرعون جدید (new pharaoh) آماده کنند. در سازمان فراماسونری دین و مذهب جایگاهی ندارد و هر چند فراماسونر ها تلاش نموده اند که خود را از اتهام بی دینی و لامذهبی بودن برهانند و عضویت افراد با عقاید مختلف را در این سازمان مجاز دانسته اند ولی ماهیت و افکار این تشکیلات بگونه ای است که با دیدگاه های ماتریالیستی همخوانی دارد که به مواردی به عنوان نمونه اشاره می کنیم: در آثار فراماسون ها از معمار بزرگ کائنات یا آفریننده هستی سخن به میان آمده است و در تبیین آن چنین گفته شده: " به نظر ما ایمان و اعتقاد بدون درک علمی_ جزمی_ ارتجاعی و باطل است- آن که فقط نتایج علمی می پذیرد ولاغیر- عقل سلیم است" (ماسونی - مدرسه اخلاق- ص 13 به نقل از مبانی فراماسونری- گروه تحقیقات علمی- ترجمه- جعفر سعیدی- تهران- مرکز اسناد انقلاب اسلامی- 1376- ص 180). از معروف ترین نمادهای ماسون ها چشم جهان بین و گونیا و پرگار و ستاره شش گوش می باشد که این ستاره را می توان در پرچم اسراییل دید و همچنین خطهای آبی رنگی در بالا و پایین پرچم اسراییل قرار دارد که مرزبندی نیل تا فرات را نشان میدهد که یهودیان معتقدند سرزمین حکمرانی آنها می باشد.
جنبش سبز که برنامه های خود را با هدایت و حمایت کشورهای ماسونی انجام میدهد یک جنبش ماسونی می باشد زیرا ارتباط جنبش سبز با کشورهای ماسونی یک ارتباط تنگاتنگ و غیر قابل انکار می باشد چرا که اخبار و اطلاعات مربوط به این جنبش و هماهنگی تظاهرات فتنه آمیز این جنبش از طریق رسانه های وابسته به کشورهای ماسونی همچون CNN _ BBC _ VOA و... انجام میگیرد و تعدادی از رهبران اپوزیسیون اکبر گنجی - عطاءالله مهاجرانی _ عبدالکریم سروش و... نیز به کشورهای ماسونی پناهنده شده اند. از سوی دیگر هر حرکت تخریبی این جنبش فاسد توسط رهبران کشورهای ماسونی مورد تقدیر و حمایت قرار میگیرد علاوه بر این از سوی همین کشورها بودجه های میلیاردی برای این جنبش در نظر گرفته می شود درضمن اغلب رهبران اصلاح طلبان در ایران یا فراماسونر هستند و یا دلبسته ایدئولوژی ماسونی اند از عبدالکریم سروش که رسمآ از دست پرنس برن هارد ولیعهد هلند جایزه کلوپ سری بیلدربرگ به نام جایزه اراسموس را گرفت و این چنین عضویت رسمی خود را در عالی ترین نهاد ماسونی جهان اعلام کرد تا سید محمد خاتمی که فارغ از حضورش در اجلاس سری بیلدربرگ در شهر پرتغال در کتاب "از دنیای شهر تا شهر دنیا" یا راهنمایی حسین بشیریه از همه فلاسفه ملحد ماسون به عنوان فیلسوفی متدین و موفق یاد کرده است تا حزب کارگزاران سازندگی و حزب مشارکت که در رسانه هایشان مثل "شهروند امروز" و "روزنامه شرق" و... . از سوی دیگر گمانه های بسیاری درباره عضویت میر حسین موسوی در لژها ماسونی مطرح بوده است و بنا به مصلحت و ملاحظه این موضوع مورد تحقیق قرار نگرفته است. بسیاری از مورخان برجسته ایران و پژوهشگران سیاسی این مرز و بوم مدعی هستند که میر حسین موسوی عضو لژ فراماسونری قسطنطنیه می باشد و به گفته آنها اسناد این ادعا نیز موجود است و جاسوسی میر حسین موسوی برای صهیونیست ها یک احتمال بسیار قوی است. حال به عکسی که در زیر گذاشته شده توجه بفرمایید _مشاهده میکنید که در یکی از پوسترهای جنبش سبز (عکس زیر) علامت چشم جهان بین در یک مثلث کاملا واضح است.
حال قضاوت با خود شماست که این جنبش را چه بخوانید جنبش سبز یا جنبش ماسون برای کسب اطلاعات بیشتر درمورد فراماسونها به آدرس alvadossadegh.ir مراجعه کنید. [ دوشنبه یکم فروردین 1390 ] [ 2:0 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
کلیپ صحبت های امام خامنه ای : آزادی اســــــــــرا
سرور Persiangig فرمت : wmv فرمت : 3GP سرور 4shared فرمت : wmv فرمت : 3GP [ سه شنبه دهم اسفند 1389 ] [ 3:39 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
ريزش ها ورويش ها
اشاره بخش تحليلي الف: حجه الاسلام عليرضا پناهيان، استاد حوزه و دانشگاه در شهريورماه گذشته، طي سخناني، از سه زاويه به تحليل حوادث جاري كشور پرداخت. باز خواني اين سخنراني در شرايطي كه قبل از وقوع حوادث 13آبان، 16آذر، فوت مرحوم منتظري(ره)، ظهر عاشوراي تهران و نامه آقاي رضايي و... ايراد شده، جالب و تامل انگيز است.
متن پياده شده اين سخنراني با اندكي تلخيص به اين شرح است: سه تحليل درباره حوادث پس از انتخابات ما درباره سير انقلاب و تكامل انقلاب و جامعه انقلابي از زواياي مختلف مي توانيم تحليل هاي گوناگوني داشته باشيم كه بنده اين تحليل ها را خدمتتان عرض مي كنم؛ و هم مي توانيم فراتر از حوادث اخير به تحليل روند انقلاب بپردازيم و هم مي توانيم با توجه به حوادث اخير به اين تحليل ها اقدام كنيم و هم مي توانيم با توجه به آينده اي كه در پيش داريم، يعني ظهور حضرت، تحليل هاي مختلفي ارائه بدهيم. من سعي مي كنم از همه جهات اين مباحث رو تحليل كنم البته بايد عرض كنم مباحثي كه من مطرح مي كنم مباحثي نوعا ديني-سياسي هستند نه مباحثي سياسي– ديني و من سعي مي كنم از منظر دين به عرصه سياست نگاه مي كنم. تحليل اول: جريان سازشكاري يك روايت از آقا امام رضا(ع) مي خوانم كه هم كلاممان متبرك به بيان شريف ايشان بشود و هم از زاويه نگاه به مهدويت، امروز خودمان را تحليل كنيم يعني از آينده آغاز كنيم و به تحليل امروز برسيم. شما در مفاهيم آخر الزمان با كلمه دجال آشنا هستيد؛ در حديثي در «وسايل الشيعه» امام رضا(ع) مي فرمايند: در آخر الزمان ميان شيعيان ما خطري پيش مي آيد كه اين خطر، فتنه اش از دجال شديد تر است. حال شما برويد روايات مربوط به دجال را ببينيد كه چه طور مردم را فريب مي دهد، دجالي كه با ظهور حضرت سقوط خواهد كرد، دجالي كه به عنوان يكي از دشمنان جدي حضرت و يكي از موانع ظهور حضرت مطرح است، دجالي كه عبور از فريب هاي او تنها راه رسيدن به فرج است؛ امام رضا(ع) خيلي صريح مي فرمايند خطر اين فتنه از فتنه دجال براي شيعيان بالاتر است. طبق روايت، اين فتنه در درون جامعه شيعي است و توسط كساني كه شيعه و دوستان اهل بيت(ع) هستند اجرا مي شود، ظاهرا دجال عموم مردم را فريب مي دهد اما اين فتنه جامعه شيعي را مي خواهد فريب بدهد. مهمترين مشخصه اين فتنه، دوستي كردن با دشمنان اهل بيت و دشمني كردن با دوستان اهل بيت است و اما نتيجه اين فتنه آن است كه حق و باطل به هم آميخته مي شود و مومن و منافق از هم شناخته نمي شوند. نمي شود ادعا كرد فلان كس منافق است چون دوست اهل بيت(ع) است، تنها مومن را در ميانه آن دشمن هايي كه ايجاد شده مي شود از بقيه جدا كرد و اين كار خيلي دشواري خواهد بود. امام رضا(ع) مي فرمايند: "از كساني كه راه مودت ما اهل بيت را بر گزيدند، كساني هستند كه فتنه ي آنها از دجال شديدتر است." راوي حديث مي گويد: پرسيدم چگونه فتنه مي كنند؟ امام(ع) مي فرمايند بواسطه دوستي كردن با دشمنان ما اهل بيت(ع) و بواسطه دشمني كردن با دوستان اهل بيت(ع). زماني كه اين اتفاق افتاد حق با باطل در هم آميخته مي شود و امر مشتبه مي شود _معمولا در روايات منظور از امر "ولايت" است يعني يك كاري مي كنند كه در ولايت تشكيك بكنند_ و مومن از منافق شناخته نمي شود. اين حديث را من به چند مقصود عرض مي كنم، يكي اينكه در آخرالزمان فتنه ها و امتحانات بسيار سهمگيني از مردم جهان، مسلمان ها و بويژه شيعيان گرفته مي شود؛ در فتنه هاي آخرالزمان گروه هاي زيادي از شيعيان ريزش مي كنند. جاي اين سوال است كه من و شما چرا بايد جز دسته ي ريزشي ها باشيم؟ براي عبور از فتنه هاي آخرالزمان خيلي هوشياري و تقوا و پاكي دل لازم است. [ چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 ] [ 20:59 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
54 خاطره و حکایت از زبان رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای [ جمعه بیست و دوم بهمن 1389 ] [ 3:39 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
هر دشمنی که به تو چپ نگاه کند خار میکنم پوزش به خاک کشم، زندگی اش تار و مار میکنم ما همه عمّار توایـم میثم تمّار توایـم جان خود در ره «اولاد علی» می بازیم [ جمعه پانزدهم بهمن 1389 ] [ 3:38 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
نه سازش نه تسلیم [ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 ] [ 16:57 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
[ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 ] [ 3:35 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
رهبر من نور چشمان من است / عشق او آیین و ایمان من است نه سازش نه تسلیم [ سه شنبه دوم آذر 1389 ] [ 3:55 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار جهادگران بسیج سازندگی:
ادامه مطلب [ پنجشنبه یکم مهر 1389 ] [ 2:0 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
خوب، اخیرا هم دانشمندان مومن و متدین توانستند پس از سال ها مطالعه و تحقیق، لوگوی pepsi رو هم رمز گشایی کنند و دریافتند که این هم توطئه ای از جانب دشمن! بوده:
با روشن شدن این دشمنی آشکار و رو شدن دست لابی های صهیونیستی ، شرکت های ایرانی هم ساکت ننشسته و در حرکتی هماهنگ به تشریح نام خود پرداختند تا مشت محکمی باشد بر دهان اسراییل جنایت خوار! پفک نمکی = پایمردی فلسطین، کابوس ناگوار ملت کینه توزیهودی. تک ماکارون = تکنولوژی کشور متجاوز اسرائیل کارامدتر از راه ولایت نیست. شادنوش = شکست اسرائیل دربرابر نیروی ولایتمدار شیعیان. داماش = دندان اسرائیلو مردم ایران شکستند!!!!! کاله = کشور اسرائیلو له میکنیم !!!! پگاه = پاشو گمشو اسرائیل هرجایی!!! بن ساله = بنیامین نتانیاهو، سگ اسرائیلی لندهور دامداران = دهن این مردم دهاتی اسرائیل را، استغفرا… نزار دهنم باز شه. چی توز = نیازی به توضیح نیست، این نام مستعاره بزرگترین دشمن اسرائیل است [ دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 ] [ 17:42 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
خدایا بسوزان انکه کلامت را در پر کاغذ سوزاند
بسم الله ای ابلهان متمدن! بوی گند تمدنتان سرتاپای دنیا را گرفته، قرآن ما را آتش زدید، تمام دنیایتان را آتش می زنیم. ما برعکس شما چارپایان انسان نما، انجیل و تورات را آتش نمی زنیم، گرچه آنقدر عهد قدیم و جدیدتان را با خواب و خیالتان آغشته اید که دیگر چیزی از آنها برای آتش زدن باقی نمانده است! چیزی از آنها باقی نمانده است جز ترانه ای برای یکشنبه های کلیسایتان. ما انجیل و تورات را نمی سوزانیم، چرا که ما فریب شما مسیحی نما ها را نمی خوریم و می دانیم که شما همان صهیونیستهای خالص هستید و می خواهید در آب گل آلود دعوای مسیحی-مسلمان ماهی خود را از آب بیرون بکشید. ما انجیل و تورات سوزی راه نمی اندازیم، چرا که شما ابلهان مدرن مدتهاست که آنها را به موزه های تاریختان سپرده اید. اصلا شما را چه به قرآن؟ شما را چه به انجیل؟ شما را چه به تورات؟ شما بهتر است برای همان هری پاترتان صفهای چند صد کیلومتری بکشید! ما انجیل و تورات را نمی سوزانیم، چرا که می دانیم اگر انجیل، انجیل بود و تورات، تورات، آن وقت آن انجیل و تورات حقیقی به شما اجازه چنین گستاخی کثیفی را نمی داد. ما انجیل و تورات را نمی سوزانیم، ما آنچه را می سوزانیم که به شما حق می دهد برای تمام کثافتکاریهایتان. ما اعلامیه حقوق بشر را می سوزانیم، همان اعلامیه ای که به شما حق می دهد قرآن ما را بسوزانید. ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما حق می دهد در راستای آزادی بیان از پیامبر ما کاریکاتور بکشید و بعد آن زنیکه آلمانی به آن کاریکاتوریست شلوار قرمزی جایزه آزادی بیان و حقوق بشر بدهد! ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما حق می دهد درهای دانشگاههای مدرنتان را به روی خواهران محجبه ما ببندید. این می شود که چند حیوان مدرن می شوند محصول دانشگاههای مدرنتان که اوج فهمشان از مشکلات جهان می شود سوزاندن قرآن! ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما حق می دهد خون برادران ما را وِتو کنید، غزه ما را محاصره کنید. ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که به شما اجازه می دهد در خاک خودتان برجهای دوقلو را با برپسب القاعده فرو بریزید و بعد تمام مسلمانان را بخاطر این خودزنیتان مورد تهاجم قرار می دهید، نه خیر ابله ها، بن لادن دست پخت بوش است نه حاصل قران! ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که از حقوق همجنسبازان حمایت می کند، اصلا بزرگترین توجیه کثافتکاریهای حیوانهای همجنسباز است برای مظلوم نمایی خود. همجنسبازانی که آنها هم خودشان را قربانی هولوکاست می دانند و خود را دارای حقوق بشر! ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که مثل اسرائیل متولد 1948 است. حقوق بشری که همبازی اسرائیل است و فقط جایی کارایی دارد که پتکی باشد برای دشمنان اسرائیل. ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که منطقش این است: چون هیتلر یهودیها را کشت پس فلسطینیها تروریستندو بایست 78 درصد از سرزمین خود را در به یهودیهای مظلوم و فلک زده اختصاص دهند! ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که بر اساس همه مسلمانان تروریستند و هر کس مسلمانان را بکشد ضد تروریسم! ما را می کشید و به خود مدال افتخار مبارزه با تروریست می دهید. ما اعلامیه حقوق بشری را می سوزانیم که جایزه صلح نوبلش را به شیمون پرز می دهد، شیمون پرزی که کوچکترین افتخارش کشتار مردم قانا در 1996 است. اصلا ما از این به بعد تمام نقشه هایی که در آن به جای فلسطین نوشته شده اسرائیل را می سوزانیم. آری «اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود.» بدبختی ما از آنجا آغاز شد که برای نشان دادن ژست «گفتگوی تمدنهایمان» حضرت روح الله را سانسور می کنیم. حال آنکه خود آنها به کمتر از «جنگ تمدنهای هانتینگتون» راضی نمی شوند. از این به بعد ما نیز بایست روزی در سال را «روز اسرائیل سوزی» بنامیم. ما اسرائیل را می سوزانیم چرا که تا اسرائیل هست اعلامیه حقوق بشر هست و تا اعلامیه حقوق بشر هست توجیه برای کشتار مسلمانان هست. اصلا حق شما ابلهان بود که آن دو برج دوقلو بر سرتان خراب شد، وقتی آنقدر ابلهید که نمی فهمید همه چیز زیر سر همین جرج دبلیوی خودتان است و برای بار دوم او را رئیس جمهور خودتان انتخاب می کنید، اصلا حقتان بود که آن برجها بر سرتان خراب شد! ما اعلامیه حقوق بشر را می سوزانیم، ما اسرائیل را می سوزانیم، ما نظام سرمایه داری را می سوزانیم، ما تمام عکسهای اوباما را می سوزانیم، ما پرچم اسرائیل و امریکا را می سوزانیم، یادتان باشد، تخم کینه را خودتان کاشتید، در مقابل دینمان ایستاده اید، تمام دنیایتان را می سوزانیم..
[ سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 ] [ 16:59 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
حکایتسیگارکشیدنکروبیوپیپکشیدنخاتمی
محمدعلی ابطحی در جدیدترین مطلب "وب نوشت" خود به خاطراتی از گذشته وبلاگ نویسی خود اشاره کرد و نوشت: یکبار من بیرون دفترم بودم.
آن موقع ها هم خیلی که وضعمان خوب بود، با dialup وصل میشدیم. کلی مکافات داشت. یکی از دوستانم پسورد من را داشت که تلفنی گاهی باهاش هماهنگ میکردم که راس ساعت 4:30 دقیقه صفحه را up کند. صبحیه مطلب را نوشته بودم. هر روز هم عکس جدید میگذاشتم. عکسها آن موقع تو آرشیوم شماره داشت. شماره عکسی از آقای کروبی که توی جلسه مجمع نشسته بود را یادداشت کردم و عصری تلفنی به همکارم گفتم این عکس را بگذارد. آخرم نفهمیدم اشتباه از من بود یا از او. هر دو مون نیم من بودیم.زیر بار نرفتیم. اتفاقی که افتاد این بود که آفای کروبی دریکی از جلسات سیگار بغل دستی اش را گرفته بود که پکی بزنه که عکس گرفته بودم. این عکس اشتباهی پابلیش شد. به قول تهرونی ها ادد فردایش هم روزنامه اعتماد این عکس را به نقل از سایت من منتشر کرد. کلی رابطه مون با آقای کروبی گل آلود شد. رئیس مجلس بود. هرچی آمدیم قسم و آیه بخوریم که تصادفی بوده، کسی باور نمیکرد. ما هم اون روی فلانمون بالا آمد و شروع کردیم به دفاع کردن که اصلا خیلی هم کار خوبیه. مردم باید مسئولانشان را بی روتوش ببینند و از این حرفا. خانم کروبی بعد ها پیغام داده بود که اگر راست میگی، چرا تا حالا عکس آقای خاتمی را با پیپ نگذاشتی؟ راست میگفت البته ولی به روی مبارکمون نیاوردیم.تا اینکه خوشبختانه تو ماجرای انتخابات دیگه روابطمون با آقای کروبی خیلی خوب شد. حالا که صجبت عکس شد این پشت صحنه را با خاطرات عکسی ادامه دهیم. روم به دیوار. یکبار چه افتضاح یکی دو ساعته شد. توی آرشیوم دوتا عکس با یک شماره رفته بود. نمیدانم چرا. من عکس دو تن از وزرا را انتخاب کردم که عکس روزم باشد. با همان شماره یک عکس هم در آرشیو مربوط به یک سگ گله بود که با فاصله زیادی از گوسفنداش نشسته بود. به نظر خودم کلی برایش هنر خرج کرده بودم و روی زمین خوابیده بودم و از این هنری بازیها. عکس آن دو وزیر محترم را که از دوستان صمیمی ام بودند up کردم و زیرش نوشتم آقایان فلان و فلان، وزرای فلان و فلان و با عجله در لب تاپ را بستم و رفتم. نیم ساعتی گذشت دیدم پشت سر هم sms میاد.باز کردم همه نوشته بودن به داد وبلاگت برس. منم دسترسی نداشتم. مجبور شدم رفتم یک کافی نت. دیدم ای دل غافل. اون عکس سگ گله آمده بالا با زیر نوشت آقایان فلان و فلان، وزرای فلان و فلان. زود عکس را عوض کردم و یک عکس طبیعت گذاشتم. دست بر قضا شب جائی مهمانی بودیم که هر دو وزیر محترم هم بودند. خیلی نزدیکشان نمی رفتم. ولی دیدم انگار نه انگار. تا مطالب اینترنت برای آنها پرینت گرفته شود و بهشان بدهند کلی زمان طول میکشه.خدارا شکر کردم برای آن لاین نبودن وزرای محترم. وگرنه چیزی بود که باید می آوردیم و باقالی بار میکردیم. اینم بگم تموم کنم. تو اطاق بغلی جلسات هیئت دولت، اطاقی هست که وزرا برای تلفن های مهمشون میان اونجا. یکبار یکی از وزرا، داشت با تلفن سیاسی خیلی حرف سری را میزدو تازه عادت کزده بودم با دوربین عکس بگیرم. از این آفاهه که خیلی حرفهای سری می زد، عکس گرفتم. برای یک لحظه قاطی کرد و گفت نمی بینی داریم سری حرف میزنیم! [ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 4:34 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
مقدمه:در يك گشت و گذار اينترنتي به مطلبي بسيار زيبا و اعتقادي برخوردم كه نشان از زنده بودن عقايد محكم شيعه داشت براي اينكه شما نيز از اين مطلب بهره ايي ببريد،آن را همين جا با هم مي خوانيم: اين مطلب در پي اثبات اين است كه التزام به ولايت نيز يكي از مواردي است كه روزه ي يك مسلمان را مي تواند از درجه ي مقبوليت به ابطال آن تنزل دهد و اين موضوع را يا بيان دو حديث شريف از امام باقر (ع) مستند كرده است: حديث اول: فروع كافي، ج 4،ص 62،ج1 قال الباقر عليه السلام : « علي خمسة اشياء، علي الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه » ترجمه : «اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبري اسلامي) » حديث دوم: بحار الانوار ج 93، ص 295 قال الباقر عليه السلام : « لا صيام لمن عصي الامام و لا صيام لعبد ابق حتي يرجع و لا صيام لامراة ناشزة حتي تتوب و لاصيام لولد عاق حتي يبر » ترجمه : «روزه اين افراد كامل نيست : كسي كه امام (رهبر) را نافرماني كند، بنده فراري تا زماني كه برگردد، زني كه اطاعتشوهر نكرده تا اينكه توبه كند، فرزندي كه نافرمان شده تا اينكه فرمانبردار شود. » و حال شايد يك سوال براي اُمت اسلامي پيش بيايد و آن سوال اين باشد كه چه زماني التزام به امام (رهبر) معنا پيدا مي كند تا با توجه به حديث فوق دجار نافرماني نشده و روزه ي خود را كامل و صحيح بگيريم؟ جواب اين سوال را مي توان از جديدترين استفتايي كه از امام خامنه اي (حفظه الله) شده استخراج كرد كه آن استفتاء بدين شرح بود: استفتاء: « خواهشمند است در خصوص «التزام به ولايت فقيه» توضيح دهيد؛ به عبارت ديگر چگونه بايد عمل نماييم تا بدانيم كه به جانشين بر حق آقا امام زمان (عج) اعتقاد و التزام كامل داريم؟ » در جواب به استفتاء امام خامنه اي (مدظله العالي) فرمودند : « ولايت فقيه به معناى حاكميت مجتهد جامعالشرايط در عصر غيبت است و شعبهاى است از ولايت ائمه اطهار (عليهم السلام) كه همان ولايت رسول الله (صلى الله عليه وآله) مىباشد و همين كه از دستورات حكومتى ولى امر مسلمين اطاعت كنيد نشانگر التزام كامل به آن است. » در حال حاضر نا فرماني نكردن از امام همان اطاعت از دستورات حكومتي ولي امر مسلمين است كه در جواب به استفتاء نيز به آن اشاره شد. روزه ي مقبول = كسي كه امام را نافرماني نكند
[ شنبه سیزدهم شهریور 1389 ] [ 7:13 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
روز قدس روزى است که بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود، بايد ملتهاى مستضعف اعلام وجود بکنند در مقابل مستکبرين. بايد همانطور که ايران قيام کرد و دماغ مستکبرين را به خاک ماليد و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام کنند و اين جرثومه هاى فساد را به زباله دانها بريزند. ادامه مطلب [ پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 ] [ 11:1 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
كسي اينجا محتاج دعاست، اگر يادتان بود باران گرفت دعايي به حال من بيابان كنيد. . . . امشب سر مهربان نخلى خم شد / در كيسه نان بجاى خرما غم شد در كنج خرابه ها زنى شيون كرد / همبازى كودكان كوفه كم شد . . . . . . باشورحسينى وصلابت حسنى درسوگ علي ميگرييم دعايتان توشه بي برگي ما . . . . . . امشب تمام آينه ها را صدا كنيد / گاه اجابت است رو به سوي خداكنيد اي دوستان آبرودار در نزد حق / درنيمه شب قدرمرا هم دعا كنيد . . . ادامه در لينك زير . . . چون نامه جرم ما به هم پيچيدند / بردند به ديوان عمل سنجيدند بيش ازهمگان گناه مابود ولي / ما را به محبت علي(ع)بخشيدند . . . با عرض تسليت در ليالي قدر اين حقير را ازدعاي خيرخويش فراموش نكنيد.التماس دعا . . . مارا به دعا كاش فراموش نسازند / رندان سحر خيز كه صاحب نفسانند . . . . . . از عرش صداي ربنا مي آيد / آواي خوش خدا خدا مي آيد فرياد كه درهاي بهشت باز كنيد / مهمان خدا سوي خدا مي آيد . . . . . . گويند كريم است و گنه مي بخشد / گيرم كه ببخشد زخجالت چه كنم . . . ؟ . . . شرمنده از آنيم كه در روز مكافات / اندر خور عفو تو نكرديم گناهي . . . . . . يا رب ز تو امروز عطا مي طلبم / هشياري و بخشش خطا مي طلبم مقبولي روزه و نماز و طاعات / از درگه لطفت به دعا مي طلبم . . . . . . يكي ازبهترين وقت هاي دعا كه مستجاب ميشه وقتي هست كه از همه چيز نا اميد هستيم و يك ذره غرور هم نداريم ، بخصوص اگر موقع افطار باشد . . . . . . ز مردم دل بكن ياد خدا كن / خدا را وقت تنهايي صدا كن در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم / غنيمت دان و ما را هم دعا كن . . .
[ دوشنبه هشتم شهریور 1389 ] [ 13:47 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
معنی گناه
گناه در زبان فارسی به معنای بزه، جرم، خطا و مانند آن به کار رفته و در زبان عربی از آن به ذنب، اثم و معصیت تعبیر شده است. معنایی که از مجموع این کلمات بر می آید و می تواند جامع آن ها باشد، همان نافرمانی و عملی بر خلاف قانون یا سرپیچی از قانون است و در پیش اهل شرع، عملی که نامشروع باشد. اما در فرهنگ دینی گناهکار به کسی گفته می شود که خلاف قوانین و فرامین الهی و آسمانی عمل کند. یعنی بر خلاف مقررات دینی که بسیاری از آنها با قوانین مادی نیز همانند است. مانند آدم کشی، دزدی، خیانت به اموال عمومی و... هم از نظر دین گناه محسوب می شود و هم از نظر قوانین مادی. لذا هم دین و هم مقررات حاکم مادی برای چنین خلاف کاریهایی مجازات تعیین کرده با این فرق که، در فرهنگ دینی بعضی مجازات ها اخروی است ودر فرهنگ مادی مجازات ها دنیوی است .
ادامه مطلب [ یکشنبه هفتم شهریور 1389 ] [ 6:31 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
امير پوردستان: ![]() دشمن نتوانست تئوري خود براي حمله به ايران را عملي كند فرمانده نيروي زميني ارتش با بيان اينكه تانكها و هواپيماهاي دشمن در مرزها ديده ميشد، گفت: وجود نيروهاي مسلح آماده و ولايتمدار و متصل به ملت، رهبري بيدار و فرزانه كه اين نيروها را هدايت ميكرد و اتحاد ملت مسلمان ايران سبب شد كه دشمن نتواند تئوري خود را عملي كند به همين دليل استراتژي را عوض كرد. به گزارش سپاه نیوز؛ امير احمدرضا پوردستان فرمانده نيروي زميني ارتش در مراسم تحليف سربازان مركز آموزش 02 شهيد انشائي نيروي زميني كه صبح امروز يكشنبه برگزار شد، اظهار داشت: همانطور كه شهيدان ما در زمان جنگ افتخار آفريني كردهاند سربازان نيز در عرصههاي مختلف افتخار آفريني خواهند كرد. وي افزود: دژهاي پولادين و قلعههاي نفوذناپذير يك كشور، سربازان آن هستند و آنها باعث ايجاد امنيت و عزت ميشوند. پوردستان با اشاره به جنگ تحميلي عراق عليه ايران اظهار داشت: زماني كه رژيم بعث با 12 لشكر زرهي و پشتيباني 23 كشور به ما حمله كرد و قصد داشت دين ما را بگيرد، اين سربازان بودند كه در قالب سپاه، ارتش و بسيج از دينمان حفاظت كردند. فرمانده نيروي زميني ارتش با بيان اينكه مملكت بدون امنيت، قوام و دوام نخواهد داشت، گفت: جايگاه سربازي، جايگاه رفيع و بالايي است و زماني كه دشمن صلابت سربازان ما را ميبيند احساس يأس ميكند. پوردستان در ادامه سخنانش تصريح كرد: دشمن تا نزديكي مرزهاي ايران آمده بود، در مرز شلمچه تانكهاي آنان مشخص بود و در ديگر مرزها نيز نفربرها و هواپيماهايشان ديده ميشد، چه شد كه آنها نتوانستند به مملكت ما حمله كنند؟ آنها طرح عملياتي و ساعت حمله را از قبل مشخص كرده بودند. وي ادامه داد: وجود نيروهاي مسلح آماده و ولايتمدار و متصل به ملت، رهبري بيدار و فرزانه كه اين نيروها را هدايت ميكرد و اتحاد ملت مسلمان ايران سبب شد كه دشمن نتواند تئوري خود را عملي كند به همين دليل استراتژي را عوض كرد و به تهديد نرم روي آورد. فرمانده نيروي زميني ارتش در پايان سخنانش گفت: بايد تلاش كنيم آمادگي خود را بالا ببريم و سربازان جديد مانند خون تازه وارد شريانهاي نظامي كشور ميشوند و به آنها قدرت ميبخشند. در پايان اين مراسم گردانهاي مركز آموزش 02 شهيد انشائي در مقابل جايگاه رژه رفتند و همچنين در حاشيه اين مراسم نمايشگاهي از دستاوردهاي اين مركز به نمايش گذاشته شد. [ چهارشنبه سوم شهریور 1389 ] [ 5:41 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
سردار وحيدي: می شود /می توانیم ![]() جت"كرار " هزار كيلومتر شعاع پروازي دارد {فدائیان رهبر}: وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح گفت: علاوه بر پهپاد جت "كرار "، هواپيماهاي بدون سرنشين ديگري نيز در اختيار ايران است كه ميتواند به برد هزار كيلومتر برسند. سردار احمد وحيدي وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح در حاشيه مراسم رونمايي از اولين پهپاد جت بمب افكن ايران با نام "كرار " گفت: پهپاد جت داراي توانمنديهاي بسياري است كه يكي از آنها برد و شعاع عمليات زياد است. [ دوشنبه یکم شهریور 1389 ] [ 1:28 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
سردار وحيدي: ![]() موشك قيام اهداف مورد نظر را با دقت بالا مورد اصابت قرار ميدهد سپاه نیوز: وزير دفاع در سخنراني قبل از خطبههاي نماز جمعه تهران از تست موفق موشك قيام1 با تلاش دانشمندان و متخصصان سازمان صنايع هوافضاي وزارت دفاع خبر داد. به گزارش سپاه نیوز به نقل از اداره كل تبليغات دفاعي وزارت دفاع؛ سردار احمد وحيدي در تشريح ويژگي اين موشكي گفت: موشك قيام 1 نسل جديدي از موشكهاي زمين به زمين جمهوري اسلامي ايران با سوخت مايع است كه به صورت كاملاً بومي طراحي و ساخته شده است. وحيدي با بيان اينكه موشك قيام 1 بشكلي طراحي شده كه امكان رهگيري آن توسط سامانه هاي ضدموشكي دشمن به شدت كاهش يافته گفت: حذف بالكها در اين موشك موجب كاهش ابعاد و در نتيجه افزايش چابكي آن شده است. وي گفت: بدليل سيستم نشانه روي هوشمند موشك قيام 1 زمان آماده سازي آن براي شليك نيز كاهش چشمگيري يافته است. سردار وحيدي افزود: اين موشك قادر است اهداف مورد نظر را با دقت بسيار بالا مورد اصابت قرار دهد. وزير دفاع با بيان اينكه اجراي اين پروژة مهم يك گام بلند در حوزة موشكي جمهوري اسلامي ايران به شمار مي رود، تصريح كرد: بنده به سهم خود اين موفقيت درخشان را به محضر فرماندهي معظم كل قوا، ملت شريف و بزرگوار ايران و نيروهاي مسلح تبريك و تهنيت عرض مي كنم و از تلاش گران متخصص و زبده سازمان صنايع هوافضاي وزارت دفاع تشكر و قدرداني مي كنم. [ شنبه سی ام مرداد 1389 ] [ 3:10 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
۱۳۸۹/۰۵/۲۷
رهبر معظم انقلاب اسلامی:
اگر تهدید نظامی عملی شود میدان مقابله ملت ایران فقط منطقه ما نخواهد بود
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام ضمن تبیین سیاستهای جمهوری اسلامی در مسائل مهم داخل و خارجی، ماه رمضان را فرصتی بی بدیل برای توبه و طهارت و خلوص و توجه به ابعاد اجتماعی و سیاسی تقوا دانستند و با تأکید ویژه بر ضرورت وحدت و همدلی افزودند: وحدت مسئولان یک فریضه مهم است و تعمد در بر هم زدن آن، خلاف شرع به شمار می رود. ادامه مطلب ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 ] [ 8:37 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
ناگفتههاي زندگي خصوصي آيتالله خامنه اي
يك وقت گزارشي را خدمتشان بردم، راجع به يكي از روحانيوني كه آن موقع قاضي شده بود. خانهاي خريده بود و مقداري كمك و مساعدت هم براي آن خانه ميخواست. گزارشي را خدمت ايشان دادم. با اينكه خيلي خانه گرانقيمتي هم نسبت به شرايط آن روز نبود، ايشان فرمودند كه چه ضرورتي دارد يك طلبه، خانهاي مثلاً بيست ميليون توماني بخرد اين قضيه مال مثلاً دوازده سيزده سال قبل است.
حضرت آيت الله سيدعلي خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در زندگي شخصي و سلوك فردي خود چگونه رفتار مي كنند؟ چند فرزند دارند؟ فرزندانشان چه مي كنند؟ غير از رسيدگي به امور حكومتي، رهبري اوقات خود را چگونه مي گذرانند؟ خوراكشان چگونه است؟ و .... از جمله پرسشهايي است كه يافتن پاسخي براي آنها، شايد براي همه ما بسيار جالب باشد.
بيشتر ما، در طول 20 سال گذشته كه آيت الله خامنه اي رهبري انقلاب را در دست داشته و پيش از آن نيز در مقام رييس جمهوري و ديگر سمتها، ايفاي نقش كرده اند، از طريق ديدگاهها، سخنرانيها و برخوردهاي ايشان در مجامع عمومي و سفرهاي مردمي، چهره رسمي رهبر معظم انقلاب را به خوبي شناخته ايم، اما كمتر ديده شده است كه از پشت پرده زندگي رسمي ايشان مطلبي منتشر شود. روزنامه جام جم از طريق ويژه نامه "تداوم آفتاب" كه به تازگي به مناسبت بزرگداشت آغاز بيستمين سال رهبري حضرت آيت الله خامنه اي انتشار يافته، براي يافتن پاسخ پرسشهاي فوق به سراغ حجت الاسلام والمسلمين "احمد مروي" رفته و پاسخهايي جالب گرفته است. وي از دوران نوجواني با حضرت آيت الله خامنه اي آشنايي و ارتباط نزديك دارد و از 19 پيش تاكنون نيز در مقام معاون ارتباطات حوزه اي دفتر مقام معظم رهبري، از نزديك واقعيتهاي زندگي ايشان را ديده است. از آنجا كه مجموعه "تداوم آفتاب" ، در برگيرنده ابعاد مختلف شوون رهبري در عرصه فرهنگ، سياست، اقتصاد و ... است، اين ويژه نامه به طرح بخشهاي كمتر گفته شده در باره زندگي رهبر معظم انقلاب نيز توجه كرده و جزييات زندگي شخصي و سلوك حكومتي آيتالله خامنهاي را از حجت الاسلام والمسلمين مروي، جويا شده است. اين مصاحبه خواندني را پيش رو داريد: - بسم الله الرّحمن الرّحيم. جناب آقاي مروي! از حضرتعالي كه قبول زحمت فرموديد و براي غنيتر شدن ويژهنامه` "تداوم آفتاب"، در اين گفتوگو شركت كرديد، متشكرم. طبعا خوانندگان در ابتدا بايد نسبت شما و نوع ارتباطتتان را با دفتر مقام معظم رهبري بدانند؛ از اين منظر كه نشان داده شود كه سخنان حضرتعالي و حرفهاي شما مستند است. اگر ممكن است ابتدا اين ارتباط را تبيين بفرماييد.
بسم الله الرّحمن الرّحيم. از جنابعالي و دوستان محترم كه قبول زحمت فرمودند، تشكر ميكنم. از اينكه براي معرفي بيشتر مقام معظم رهبري به جامعه، چنين ويژهنامهاي را ترتيب دادهايد و از اين ابتكار و از اين طراحي كه انجام شده، تشكر ميكنم. البته من خودم را حقيقتاً قابل اين نميدانم كه بخواهم در مورد شخصيت مقام معظم رهبري صحبت بكنم. خودم را كوچكتر از آن معنا ميدانم. من تقريباً از اواخر سال 68 افتخار همكاري در دفتر مقام معظم رهبري را پيدا كردم؛ تقريباً حدود هشت نه ماه كه از دوره رهبري ايشان ميگذشت. بنده در قم، مشغول درس و كارهاي طلبگيام بودم كه به امر ايشان و با عنايت و نظر مبارك خود ايشان، اين افتخار نصيب اين حقير شد كه همكاري را در دفتر شروع كنم و در خدمت ايشان باشم. البته قبل از انقلاب هم، از دوره تقريباً نوجواني خدمت ايشان در مشهد بوديم و ارادت داشتيم. در سخنرانيهاي ايشان در مسجد امام حسن، در مسجد كرامت و جلساتي كه در منزلشان داشتند، خدمتشان ميرسيديم. ما از همان دوره تقريباً نوجواني ارادت به ايشان و ارتباط داشتيم. حتي يادم هست ايشان با مرحوم پدر و مرحوم اخوي ما آشنا بودند و گاهي منزل ما تشريف ميآوردند و ارتباط، ارادت و آشنايي ما با ايشان به سالهاي تقريباً 53-52 برميگردد. ولي ارتباط كاريمان از تقريباً اسفند يا بهمن 68 شروع شد كه اينجا در معاونت ارتباطات حوزهاي، در خدمت ايشان هستيم. - تمام اين مدت، همين مسئوليت را داشتيد؟ نهخير. در آن سالها دفترمقام معظم رهبري، هنوز اين چارچوبي را كه الان دارد، نداشت. به تدريج اين چارچوب و اين ساختار براي دفتر به وجود آمده است. در قسمتهاي مختلف كار ميكرديم، تا دفتر تقريباً شكل گرفت و ساختار خودش را پيدا كرد و الان تقريباً پانزده شانزده سال ميشود كه مشخصاً در همين بخش، مشغول انجام وظيفه هستم. با توجه به آشنايي كه با مقام معظم رهبري از سالهاي قبل از انقلاب، قاعدتاً از دوران رياست جمهوري ايشان هم اطلاع داريد، الان هم كه از نزديك شاهد قضيه هستيد، در زندگي شخصي ايشان، از نظر سادگي و ميزان برخورداري از امكانات مادي و امثال اين سري مسائل، چه تغييراتي را ميبينيد؟ آيا واقعاً تغييري در زمان رهبري ايجاد شده است يا نه؟ من يكي آن سلوك و نوع رفتار خود حضرت آقا را عرض ميكنم و يكي مسئله زندگي شخصي ايشان را. يكي از چيزهايي كه از اوّل براي من خيلي جالب بوده و همين برخوردهاي حضرت آقا است كه بنده و امثال بنده را مجذوب كرد، آن روحيّه صميمي مقام معظم رهبري است كه با افراد، خيلي صميمي، خيلي راحت و بدون تكلّف برخورد ميكنند. اين را ما هم قبل از انقلاب شاهد بوديم، هم بعد از انقلاب و هم در دوره رهبري حضرت آقا. هيچ فرقي از اين جهت نكرده است. من يادم هست سالهاي 53 يا 54، قم طلبه بودم، ميخواستم مشهد مشرف بشوم. ايّام تعطيلي حوزه بود و ما هم مشهدي بوديم و بايد به مشهد ميرفتيم. اخوي من آقاي شيخ هادي مروي گفتند شما اگر ميخواهيد مشهد برويد، نامهاي هست از آيتالله پسنديده اخوي و وكيل حضرت امام در قم اين نامه را بگيريد و در مشهد، به حضرت آقاي خامنهاي بدهيد. بنده اين نامه را گرفتم و بردم مشهد. هنوز به تنهايي منزل ايشان نرفته بودم و خجالت ميكشيدم كه تنهايي بروم. در چهارراه شهدا چهارراه نادري آن روز كه مغازه` داييام آنجا بود، حضرت آقا را ديدم كه از آنجا عبور ميكنند. از مغازه بيرون آمدم و رفتم سلام كردم. عرض كردم من فلاني هستم و از قم نامهاي را آيتالله پسنديده دادند كه خدمتتان تقديم كنم. فرمودند نه، اين را اينجا به من نده؛ چون حتماً اينجا مأمورين هستند و دائماً من تحت كنترل و در تيررس مأمورين ساواك هستم و براي خودت زحمت ميشود. بعد ميآيند شما را اذيّت ميكنند كه اين نامه چه بود؟ از كجا آوردي؟ محتواي آن چه بود؟ شما را اذيّت ميكنند. امروز عصر به منزل ما بيا. بعدازظهر رفتم منزلشان؛ آن اولين جلسهاي بود كه من خدمت ايشان رسيده بودم و تنها هم بودم. من يك جوان تقريباً شانزده ساله، هفده ساله بودم و حضرت آقا همان موقع هم يك روحاني برجسته` متشخّص، داراي نام و نشان و معروف بودند. اين قدر آن برخورد اوّليّه` ايشان با من صميمي و گرم و متواضعانه بود كه جداً مرا تحت تأثير قرار داد. آن نامه را كه دادم، صحبت كردند كه از قم چه خبر؟ درس چه كسي ميرويد؟ چه كار ميكنيد؟ بعد فرمودند: "من در مورد امام جعفر صادق (عليهالسلام) در تهران يك سخنراني كردهام، آيا آن سخنراني مرا شما گوش دادهايد؟" عرض كردم نه، من نوار آن را نديدهام. فرمودند: آن را گوش بدهيد. نفس اين جور صحبت ايشان، واقعاً به من شخصيتي داد. من از اين برخورد بسيار متواضعانه و صميمي ايشان، احساس شخصيت كردم. با همه، همين جور بودند؛ لذا منزل ايشان قبل از انقلاب، پاتوق طلبههاي جوان و دانشگاهيها بود. گاهي ما ايّام تابستان كه مشهد مشرف ميشديم، ميرفتيم منزل ايشان، بيست نفر، سي نفر در منزل ايشان بودند، اصلاً حالت مهماني و اينها هم نبود، حالت يك حجره بزرگ طلبگي بود. همانجا يك بساط چاي هم كنار اتاق بود. خود طلبهها و دانشجوها چاي درست ميكردند و پذيرايي ميكردند، حضرت آقا هم مثل نگيني در ميان اين جوانها نشسته بودند. اين دانشگاهيها بحث ميكردند. مباحث عقيدتي، مباحث سياسي، از انقلاب، از مبارزه، همه مباحث مطرح بود. يك فضاي زيبايي بود. خيلي فضاي صميمي بود. كمتر اين جور فضاها را من ديدهام. بايد بگويم در نوع خودش بينظير است كه يك كسي در خانهاش باز باشد و افراد بدون هيچ تكلفي بيايند و آنجا براي خودشان احساس صاحبخانه بودن بكنند، خودشان چاي درست بكنند، از همديگر پذيرايي بكنند و صاحبخانه هم آنجا باشد و صحبت و درس و...، گاهي نصف روز اين جلسات ادامه داشت. در يك تابستان، من رفتم منزل ايشان. حدود شايد بيست سي نفر دانشگاهيها و طلبهها و ... منزلشان بودند. منزل بزرگي هم نبود، دو تا اتاق بود، در تمام اتاق نشسته بودند و پر بود. شهيد بهشتي هم اتفاقاً از تهران آمده بودند، ايشان هم آمدند آنجا و يادم هست بحث اومانيسم مطرح بود. ظاهراً از آن مباحثي بود كه تازه در غرب مطرح شده بود. آنجا سؤال و جواب پيرامون اين قضيه بود و اين را بحث ميكردند كه حضرت آقا به احترام شهيد بهشتي، رشته بحث را در اختيار ايشان گذاشتند و گفتند شما پاسخ بدهيد. يك جلسه بسيار صميمي، زيبا و خوب بود. منظور اينكه بالاخره يكي از خصوصيات ايشان، آن صميميت حضرت آقا بود كه همين موجب جذب جوانها، طلبهها و دانشگاهيها ميشد. اين روحيه، در دوره رهبري حضرت آقا هم كه ما بيشتر توفيق اين را پيدا كرديم كه خدمت ايشان برسيم، كاملاً حفظ شده است. يعني انسان در محضر ايشان خيلي راحت است. من در جاهاي مختلف اين را گفتهام، با اينكه حضرت آقا در يك موقعيت برجسته علمي، فقهي و سياسي هستند، رهبري انقلاب را برعهده دارند، مرجع تقليد هستند و جهات مختلف دارند، ولي آن قدر راحت و صميمي برخورد ميكنند كه وقتي انسان خدمتشان ميرسد، هيچ احساس وحشت و دلهره و نگراني ندارد بلكه خيلي راحت ميتواند مطلبش را منتقل كند. من كه قبل از انقلاب هم خدمتشان رسيدم، الان هم خدمتشان ميرسم، از نظر اين روحيّه صميمي و متواضع، هيچ فرقي حقيقتاً نميبينم. در مورد زندگي ايشان بايد بگويم كه ايشان در مشهد، منزلي در خيابان خسروي نو داشتند، محلهاي كه متوسطين مشهد از مذهبيها، آنجا مينشستند. ايشان هم يك خانه حدود صدوهشتاد متر داشتند، همين قدرها بيشتر نبود. عمده، بعد از انقلاب است كه فضاهايي براي ايشان باز شد، شرايطي باز شد و ما ميبينيم كه زندگي ايشان هيچ تغييري از نظر كيفيت، نسبت به قبل از انقلاب، نداشته است. يكي دو خاطره را كه خود ايشان نقل فرمودند، من عرض ميكنم. يك وقت گزارشي را خدمتشان بردم، راجع به يكي از روحانيوني كه آن موقع قاضي شده بود. خانهاي خريده بود و مقداري كمك و مساعدت هم براي آن خانه ميخواست. گزارشي را خدمت ايشان دادم. با اينكه خيلي خانه گرانقيمتي هم نسبت به شرايط آن روز نبود، ايشان فرمودند كه چه ضرورتي دارد يك طلبه، خانهاي مثلاً بيست ميليون توماني بخرد اين قضيه مال مثلاً دوازده سيزده سال قبل است. با اينكه بيست ميليون تومان آن موقع هم خيلي زياد نبود و خانه هم آن چناني نبود. بعد فرمودند ما داريم يك طبقه جديد از مترفين بهوجود ميآوريم. اين را با يك نگراني اظهار كردند و فرمودند من نگرانم كه بر اثر انقلاب و امكانات و موقعيتهايي كه هست و ميشود به يك جاهايي دستاندازي كرد، يك طبقه جديد از مترفين را ما روحانيون بهوجود بياوريم. من نگران اين هستم. بعد فرمودند خانواده ما گاهي ميروند منزل بعضي از آقايان و ميآيند تعريف ميكنند كه مثلاً دورتادور اتاق، پشتي قاليچهاي بود؛ كه ايشان فرمودند من تعجب ميكنم! چه ضرورتي دارد حالا دور تا دور اتاق ما پشتي قاليچهاي باشد؟! نميشود يك پشتي معمولي باشد؟ حتماً بايد قاليچهاي باشد؟ گران قيمت باشد؟ يك پشتي باشد كه به ديوار تكيه ندهند؛ با يك پارچه معمولي هم ميشود اين را تأمين كرد و كنار اتاق گذاشت. چه ضرورتي دارد مخصوصاً ما روحانيون، زندگيها، خانهها و وضعيتمان اين جوري باشد؟ بعد فرمودند در خانه ما يك فرش دستبافت بيشتر نداريم، اين هم جزو جهيزيه خانمم بوده است كه الان هم ديگر نخنما شده است. ولي چون يادگاري است، اين را در خانه نگه داشتيم؛ والاّ همه خانه ما موكت هست و اصلاً فرش دستبافت نداريم، حتي فرش ماشيني هم در خانه ما نيست و كلاً خانه ما با موكت فرش شده است. بعد اين را هم خودشان فرمودند كه من براي اينكه بيشتر در داخل خانه حضور داشته و كنار بچهها باشم چون قبل از انقلاب كه همهاش مبارزه و زندان و تبعيد و اينها بود و ما نبوديم كه بچهها خيلي خلا نبود پدر را احساس نكنند، فرمودند من به دفتر گفتم كه يك مبل دو نفره نه يك سرويس براي ما تهيه كنند كه وقتي داخل خانه و زندگي شخصي ميروم، روي مبل باشم كه كمر و پايم درد ميگيرد، راحت باشم، ضمناً بتوانم در آن فرصت به كارها هم برسم، نامهها و گزارشها را مطالعه كنم. در ضمن در خانه حضور داشته باشم تا بچهها وجود پدر را احساس كنند. بعد فرمودند يك روز آمدم ديدم اين مبل را كه آوردهاند، خانواده ما آن را بيرون گذاشتهاند. به ايشان گفتم كه چرا بيرون گذاشتيد؟ خانواده گفتند كه آقا! تا حالا در خانه ما مبل نبوده، تا الان زندگي ما طلبگي بوده، الان هم مبل در خانه نياوريد. حضرت آقا فرمودند گفتم اين را از پول شخصيام تهيه كردند، نه از پول دفتر، كه حضورم در خانه، بيشتر باشد. گفتند خيلي خوب، حالا اگر اين باعث ميشود شما حضورتان در خانه بيشتر باشد، بچهها بيشتر پدر را احساس بكنند، ما اين مبل دو نفره را تحمل ميكنيم.
ايشان فرمودند كه چه ضرورتي دارد يك طلبه، خانهاي مثلاً بيست ميليون توماني بخرد. بعد من سؤالي از دوستان دفتر كردم، گفتند اين يك مبل دست دومي بود، اين را تهيه كرديم، داديم تعميرش كردند، پارچهاي روي آن كشيدند و براي آقا آورديم. اين خاطرهاي بود كه خود آقا تعريف كردند.
يك خاطره ديگر، همين ايام ماه مبارك بود. براي قضيه استهلال ما در دفتر مانده بوديم. شب با يكي از دوستان دفتر به نماز حضرت آقا رفتيم. بعد از نماز آقا فرمودند چطور شما اين موقع - موقع افطار - در دفتر هستيد؟ گفتيم براي استهلال ماندهايم. فرمودند خيلي خوب، افطار را برويم منزل ما. ما هم دلمان ميخواست كه براي افطار منزل آقا برويم، ولي تعارف هم ميكرديم. گفتيم نه آقا در دفتر غذا تهيه كردهاند. فرمودند نه، بياييد برويم. ما هم رفتيم. اين آقاي حاج ناصر كه پذيرايي ميكند، مقداري نان و پنير و سبزي و حلوا آورد. ما مقداري نان و پنير، يك مقدار هم حلوا خورديم. ولي منتظر بوديم كه غذا را بياورند. بالاخره افطار است و با غذايي بايد ادامه پيدا كند. چون ما كنار آقا نشسته بوديم. ايشان چشمشان توي چشم ما نميافتاد، مقداري آزادتر بوديم. اين آقاي حاج ناصر كه ميآمد، من يك جوري علامت دادم كه چيزي ادامه دارد يا نه، كه اگر ادامه ندارد، ما همين را بخوريم و گرسنه نباشيم. اگر ادامه دارد، خوب خودمان را به اينها سير نكنيم. علامتي دادم. ايشان گفت نه، ادامه ندارد. ما همان نان و حلوا و همان نان و پنير را خورديم. ولي اگر دفتر ميآمديم، قطعاً غذايي كه در دفتر درست كرده بودند براي همين پرسنلي كه شيفت كاري داشتند چربتر از غذاي حضرت آقا بود. بعد كه افطار كرديم و حضرت آقا تشريف بردند داخل، ما به آقاي حاج ناصر عرض كرديم كه اين چه افطاري بود؟ اگر ما دفتر بوديم يك غذاي حسابي به ما ميدادند. ايشان گفت كه خانواده حضرت آقا مشهد مشرف شدهاند و قبل از رفتن يك قابلمه بزرگ از اين حلواها درست كردهاند. به اندازه اين سه چهار شب، افطارمان هر شب حلوا است و با حضرت آقا نان و پنير و حلوا ميخوريم. گفتم سحر چه كار ميكنيد؟ ايشان گفت براي سحر هم آبگوشت درست ميكنيم و به اندازه يك پياله براي حضرت آقا آبگوشت ميدهيم و بقيهاش را هم خودمان ميخوريم. اين برنامه غذايي آقا بود. از اين نمونهها تقريباً فراوان است كه واقعاً زندگي آقا، يك زندگي كاملاً زاهدانه است. يعني من ميتوانم به جرات عرض بكنم كه زندگي ايشان از نظر كيفيت، هيچ فرقي با قبل از انقلاب نكرده است. البته تعداد اولاد بيشتر شدهاند، عروس، داماد و نوه و يك مقدار فضاي بيشتري لازم است اما كيفيت زندگي هيچ فرقي نكرده است، همان زندگي، همان خانه، همان امكاناتي كه ايشان در دوره قبل از انقلاب در مشهد داشتند، ما شاهديم الان همان وضعيت هست. - آن خانه مشهد الان چه وضعي دارد؟ آن خانه مشهد را آن وقت فروخته بودند. بعد بنا شد دوستان حضرت آقا در مشهد بروند بخرند و آن را نگه دارند. ديگر حالا نميدانم چه كارش كردند. يك وقتي حضرت آقا سفري به كره شمالي داشتند در دوره رياست جمهوري كه سفر خارجي تشريف ميبردند خوب، رسم است كه روِساي جمهور كشورها به مهمانهايشان، در سفر خارجي هديه ميدهند. يك سرويس ظرف به اصطلاح چيني، رئيس جمهور كره يا يكي از اين كشورها به حضرت آقا داده بود. ايشان هم به خانه آورده بودند. اين را هم باز خانم آقا بيرون گذاشته بودند. حضرت آقا فرموده بودند اين هديه است. طلا و نقره هم نيست، يك ظرف چيني معمولي است و آن چنان گران قيمت هم نيست. اين را بگويم كه حضرت آقا هدايايي كه به ايشان داده ميشود، هم در دوره رياست جمهوريشان، هم در دوره رهبري، همه هدايا را به آستان قدس رضوي ميدهند. در آنجا يك موزهاي درست شده، بخش هداياي حضرت آقا، تابلويي هم دارد، مشخص است. حالا اين ظرف را آقا در خانه، نگه داشته بودند. با اينكه عرض ميكنم خيلي ظرف گران قيمت يا طلا و نقره هم نبود. خانم حضرت آقا ميگويند ما اين غذاهايي كه ميخوريم، با اين ظرفها جور درنميآيد، همان ظرفهاي خودمان خوب است، اينها را رد كنيد، برود. ما اينها را لازم نداريم. اين را ميخواهم عرض كنم كه خانواده حضرت آقا هم خيلي به اين مسائل مقيّدند و اين خيلي مهم است. من يك وقتي درمورد آقازادههاي آقا فكر ميكردم كه اينها چرا اين قدر به تعبير بنده، بچههاي خوبي هستند. واقعاً آقازادههاي آقا خيلي خوبند، از هر جهت، خيلي خوب تربيت شدهاند. ديانت، پاكي، زهد، بيتعلقي به دنيا و عدم اقبال به مسائل دنيا و امكانات. بالاخره ايشان در اين موقعيتي كه هستند، خيلي امكانات برايشان هست. براي كساني كه خيلي خيلي مراتب پايينتر هستند، بالاخره امكاناتي هست. براي اينها كه در اين مقام، در اين رتبه هستند، خيلي امكانات برايشان بيشتر هست. امّا حقيقتاً ما نميبينيم كه از اين امكانات استفاده بكنند. يك علت آن، اين است كه هم خود آقا، هم خانواده ايشان. يعني اين پدر و مادر، دو بال هستند براي رُشد و پرورش و تربيت فرزند. هم پدر، هم مادر، هر دو نقش دارند. اگر يك بال شكسته باشد، آن رشد و آن پرواز را ما شاهد نيستيم، بايد هر دو بال باشد و اين را ما در زندگي حضرت آقا كاملاً احساس ميكنيم. همان جوري كه خود آقا مقيد به زهد و سادگي و بيآلايشي و بيرغبتي به دنيا و زيورهاي دنيايي هستند؛ ما همين را هم در مورد خانواده آقا احساس ميكنيم. يعني همسر ايشان هم دقيقاً همين جور هستند. اين دو نمونهاي كه من عرض كردم، هر دوي آنها مربوط به خانواده حضرت آقا ميشد. همين جور در مهمانيهايي كه خانواده آقا تشريف ميبرند، گاهي خانوادههاي ما هم هستند، ميآيند تعريف ميكنند كه خانواده حضرت آقا تقريباً جزو سادهترينها در اين مهمانيها، از نظر لباس و وضع ظاهري، هستند. آقازادههاي حضرت آقا هم همين جورند. فرزندان آقا به چه كاري مشغولند؟ ايشان چهار پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه و معمم هستند و حقيقتاً هم درس ميخوانند. خوب هم درس ميخوانند. من با اينها مأنوسم، اين توفيق را دارم. اُنسي دارم، نشست داريم، گعده داريم، صحبت ميكنيم. يك بار نديدهام كه اينها راجع به پولي، امكاناتي و چيزهاي از اين قبيل صحبت بكنند. گويي افرادي معمولي هستند و پدرشان هم يك فرد معمولي است. اين خيلي ارزش دارد كه امكانات باشد و موقعيت فراهم باشد و هيچ اقبالي به آن نشان داده نشود. اين خيلي ارزشمند است. براي خود حضرت آقا، همه رقم امكانات هست ولي هيچ اقبالي ما نميبينيم. نه خودشان، نه خانوادهشان! آيا هيچگونه نهياي از سوي حضرت آقا براي انجام فعاليتهاي اقتصادي يا مديريتي فرزندان وجود دارد، يا خود بچهها هم در واقع چنين ميلي ندارند؟ قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند كه بستگانشان و مخصوصاً آقازادههاشان در كارهاي اقتصادي باشند، قطعاً اين را آقا نميپسندند. خود اينها هم هيچ رغبتي و هيچ اقبالي ندارند. حالا به هر صورت اين جور تربيت شدهاند كه هيچ اقبالي به اين چيزها ندارند. لذا ميبينيد حتي ضدانقلابترين مجموعهها و گروهها، داخل و خارج، براي هر كس حرفي بزنند البته من آن حرفها را تأييد نميكنم، خيلي از آنها هم شايعات و حرفهاي دروغ است، من نميخواهم آنها را تصديق كنم ولي در مورد حضرت آقا و آقازادهها من نشنيدهام چيزي گفته شود. هيچ كس هم شايد نشنيده باشد. چون ميدانند اگر اين را بگويند، كسي باور نميكند و آن حرفهاي ديگرشان را هم كسي باور نميكند. يعني اين قدر زندگي آقا و زندگي خانواده و فرزندان آقا سادگيشان، بيرغبتيشان و بيتوجهيشان به مسائل دنيايي تقريباً محرز است كه هيچ وقت حتي آن ضدانقلابها، متعرض اين معنا نشدهاند. فرزندانشان بيشتر همين مسائل درس و بحث برايشان مطرح است و نگرانيهايي كه نسبت به مردم و نسبت به زندگي طلاب و نسبت به قضاياي ديگر دارند، همان دغدغههايي است كه خود آقا دارند. اين كه آنها براي خودشان دنبال آيندهاي باشند زندگي، مال، منال، پول، پسانداز اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع ميشدم. چون خيلي با اينها مأنوسم. من چنين چيزي واقعاً در اينها نديدهام.
اين را با يك نگراني اظهار كردند و فرمودند من نگرانم كه بر اثر انقلاب و امكانات و موقعيتهايي كه هست و ميشود به يك جاهايي دستاندازي كرد آقا مصطفي آقازاده بزرگ آقا همان سال اول ازدواجشان كه طلبه قم بودند الان هم قم هستند خانهاي اجاره كرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را يك روز براي ناهار دعوت كردند. ما رفتيم منزل ايشان. يك سال از ازدواج ايشان نگذشته بود، ماههاي اول ازدواج ايشان بود. ما هم يك گلدان معمولي خريديم و رفتيم كه دست خالي نرويم. من واقعاً تعجب كردم كه آيا اين خانه، خانه يك تازهداماد است؟! حالا نه خانه فرزند رهبر انقلاب و مقام اول كشور، حتّي خانه يك تازهداماد هم اين نيست. يعني يك خانه تازهداماد، بالاخره يك زرق و برقي دارد؛ تا مدتها اين زرق و برق خانه تازهداماد و خانه تازه عروس، هست. من توي خانه اينها، واقعاً همان زرق و برق معمولي يك تازهداماد و يك تازه عروس را نديدم. بسيار زندگي معمولي، دوتا فرش ماشيني، آن هم نه سه در چهار چون من دقت داشتم به اين چيزها. دور و بر خودم را نگاه ميكردم. حواسم بود و تا آنجا كه ميتوانستم، رصد ميكردم اوضاع و احوال خانه را. دو تا فرش شش متري انداخته بودند، دور خانه هم موكت بود و دو سه تا پشتي ابري معمولي، نه مبلماني، نه زرق و برقي! زندگي ساده و خوبي در آقازادههاي ايشان سراغ داريم.
حضرت آقا هدايايي كه به ايشان داده ميشود ، هم در دوره رياست جمهوريشان، هم در دوره رهبري، همه هدايا را به آستان قدس رضوي ميدهند. من حالا دو خاطره عرض بكنم. يك بار با هواپيما در خدمتشان بوديم، مشهد مشرف ميشديم. خوب، پذيرايي هواپيماها، بالاخره در آن پروتكلي كه نوشته شده، هواپيماهاي خاص مسؤلان، پذيراييشان مقداري مفصّلتر از هواپيماهاي معمولي است. يك مقدار ميوه هم ميگذارند. يك مختصر آجيل هم ميگذارند. يك مقدار شيريني هم ميگذارند. ما يك بار در هواپيما بوديم، براي حضرت آقا آوردند، جلوي ما هم گذاشتند - همان سينيهايي بود كه داخل سيني، اين چيزها را گذاشته بودند در خدمت يكي از دوستان دفتر هم بوديم. ديديم ايشان نميخورند. خود آقا هم خيلي كم. بعد فرمودند كه من پول اين را از خودم كنار گذاشتم، شما مصرف كنيد، نگران نباشيد. بعد از آن هم ديگر حضرت آقا فرمودند كه پذيرايي هواپيماي ما هم، مثل پذيرايي هواپيماي مسافربري باشد. نبايد هيچ چيزي اضافه باشد. الان گاهي در سفرهاي استانها در خدمتشان هستيم، پذيرايي كمتر از همان پذيرايي هواپيماي مسافربري است. هيچ چيزي بيشتر در آن نيست. از اين نظر ايشان مقيّدند.
به جرات عرض بكنم كه زندگي ايشان از نظر كيفيت، هيچ فرقي با قبل از انقلاب نكرده است حضرت آقا فرمودند كه خوب، وجوهات ندهند. ميدهند به يك مرجع ديگر. آن مرجع ديگر هم شهريه ميدهد و در اختيار طلبهها قرار ميدهد. مگر بنا است همه خيرات به دست ما انجام بشود. ديگران هم خيرات انجام بدهند. اين وجوهات توي جيب من كه نميرود. براي من كه نيست. اين مالِ طلبهها است. حق اين طلبهها است. به بنده ندهند، به يكي ديگر ميدهند. به يك مرجع ديگر ميدهند. او هم ميدهد به طلبهها. مگر بناست همه كارهاي خير از طريق من انجام بشود!
فرزندان مقام معظم رهبري جز درس و بحث طلبگي هيچ مسئوليت ديگري ندارند. ما هر وقت خدمت آقا مطرح كرديم كه آقا! شهريه را مقداري اضافه بكنيم. چون شهريه ايشان هم فقط از وجوهات است و از غير وجوهات نيست. براي بعضيها اين ابهام هست كه آقا مثلاً پولهاي ديگر را به طلبهها ميدهند، نه، از همان روز اولي كه حضرت آقا، پرداخت شهريه را شروع كردند، از وجوهات بودهاست. گاهي آن اوايل، كم هم ميآمد ولي تا روزي كه ميخواستند شهريه را بدهند، به لطف خدا و عنايت امام زمان، وجوهات ميرسيد. يادم هست همان سال اول، يك وقت تقريباً نزديك آخر ماه بود يعني اول ماه نزديك بود و بايد شهريه بدهند. پول به حدّ مورد نياز نرسيده بود. يكي از آقايان آقاي غيوري خدمت آقا عرض ميكنند كه ما به دفتر وجوهاتتان يك مقدار قرض ميدهيم كه شهريه كامل داده بشود، بعد كه داشتيد، به ما برگردانيد. آقا فرمودند: نه، ما قرض نداريم. ما هماني را كه داريم، شهريه ميدهيم. اگر كم آمد، خوب كمتر شهريه ميدهيم. اگر زياد آمد، بيشتر شهريه ميدهيم. ما قرض نميكنيم. واقعاً هميشه هم همين جور بود. آقا هيچ وقت قرض نكردهاند. الان ما هر چه شهريه ميدهيم، همهاش از وجوهات است. هيچ پول غير وجوهات در شهريه ما نيست. بحمدالله ما تا حالا هيچ وقت براي شهريه، كم نياورديم و اين واقعاً يكي از جاهايي است كه به خوبي عنايت حضرت وليعصر (سلامالله عليه) را ديدهايم. بالاخره ايشان صاحب حوزهها هستند و ما همه خودمان را سرباز ايشان ميدانيم.
روي اين بحث شما، يك سؤال فرعي راجع به درس خارج حضرت آقا مطرح ميكنم. آيا الان آقا به صورت مرتب، درس خارج خودشان را دارند؟ بله، حضرت آقا از سال 69، درس خارج را شروع كردند. اول كتاب جهاد را شروع كردند. بحمدالله تمام شد. بحث قصاص را شروع كردند. قصاص هم عمدهاش تمام شد و الان چهار سال است كه بحث مكاسب محرمه را دارند. هفتهاي سه روز، انصافاً هم درس پربار و خوب و قابل استفادهاي است. ما داريم كتاب قصاص را آماده ميكنيم كه انشاءالله بتوانيم بحث قصاص را چاپ كنيم و در اختيار حوزهها و علما و روحانيون قرار بدهيم. در اين باب، نظريات جديدي دارند؟ بله، بالاخره نظريات جديد دارند و فتاواي جديدي در كتاب قصاص هست كه به هر صورت، يك كتاب فقهي و علمي آقا است كه انشاءالله چاپ ميشود. مكاسب محرمه هم كه انشاءالله تمام بشود، چاپش ميكنيم و منتشر ميكنيم. شنيدهايم كه تفاوتي محسوس در شيوه تدريس آقا به نسبت خيلي از مراجع و علماي ديگر وجود دارد و آن موضوعمحوري و دستهبنديهاي خيلي دقيق و نيز به صورت خاص، حساسيت آقا در موضوع علم رجال و توانمندياي است كه در اين حوزه از خود نشان ميدهند. اگر در اين مورد هم اطلاعات و نظري داريد، بفرماييد. ببينيد، درس آقا ويژگيهاي مختلفي دارد. يكي بيان خود آقاست. بيان، خيلي مهم است. يكي از نعمتهاي ويژه خداوند در كنار دهها، صدها و هزاران نعمت ديگري كه خداوند به ايشان عنايت كرده، بيان بسيار روان و رسا و شيواي ايشان است. اين در بيان و در تفهيم مطلب و خصوصاً در مباحث علمي، براي مخاطب و شنونده و شاگرد، بسيار مهم و مؤثر است. دستهبندي مطالب هم از سوي ايشان بسيار زيبا است. طلبهها براي شركت در درس حضرت آقا چه ويژگيهايي بايد داشته باشند؟ بسياريشان طلبههاي فاضل و طلبههاي خوب هستند كه درسهاي ديگران را ديدهاند، طلبههاي ملاّيي هستند و ميآيند درس آقا. گاهي اوقات با آنها صحبت ميكنيم، ميگويند ما حقيقتاً استفاده ميكنيم. بعضيهايشان واقعاً مجتهدند ولي ميگويند ما چون واقعاً استفاده علمي ميكنيم، به درس ميآييم. حضرت آقا هم وقت ميگذارند، مطالعه ميكنند، اقوال مختلف، تتبّع در مسائل فقهي، مباحث رجالي و مباحث اصولي، اينها را خوب مسلطند. انصافاً اين جهات علمي ايشان، مقداري تحتالشعاع شرايط رهبري و وضعيت سياسي ايشان قرار گرفته است و الاّ جهات علمي ايشان هم جهات برجستهاي است. ايشان در قم درس مرحوم آقاي آقا شيخ مرتضي حائري ميرفتند، همچنين در درس مرحوم امام، شركت ميكردند و در مشهد، در درس مرحوم آيتالله ميلاني شركت ميكردند. ايشان يك وقت تعريف ميكردند و ميفرمودند من درس آقاي آقا شيخ مرتضي حائري ميرفتم. درس آقاي آقا شيخ مرتضي حائري از آن درسهاي سخت حوزه بود. هر كسي درس ايشان نميرفت. حضرت آقا فرمودند يك وقت من رفتم، خودم بودم و ايشان و بقيه شاگردها نيامده بودند؛ چون درسشان هم خيلي عميق بوده و خيليها درك نميكردند. بيانش هم خيلي بيان رسايي نبوده؛ لذا درس ايشان از آن درسهاي بسيار پركيفيت و پرمطلب درسي حوزه بود. بعد حضرت آقا فرمودند يك روز آقاي حائري به من گفتند كه آقاي آقا سيّد علي آقا! آن موقع شايد حضرت آقا بيستودو سه سالشان بيشتر نبوده من با اين استعدادي كه در شما ميبينيم، شما يا يك مرجع تقليد ميشويد، يا حداقل عالم برجسته خطّه خراسان. اين بيان از زبان آقاي آقا شيخ مرتضي حائري آن عالم برجسته خيلي مهم است. ايشان در حوزه مشهد هم كه بودند، در كنار مبارزه و برنامه و فعاليتهاي اجتماعي و ديگر فعاليتهايي كه داشتند، از كارهاي علمي هيچ وقت فاصله نگرفتند. اين خيلي جالب است. همان موقع هم حضرت آقا در مشهد البتّه من كه شركت نميكردم، چون سنّم هنوز در آن حدّ نبود درس رسائل و مكاسب و درس كفايه داشتند و درس ايشان از درسهاي معروف و بنام حوزه علميه مشهد بود. آن موقع حضرت آقا، شايد حدود سي سيوپنج سالشان بود كه در حوزه مشهد، درس كفايه و درس مكاسب ايشان، از درسهاي بنام حوزه بود، آن هم در سن سيوپنج سالگي. الان هفتاد سالشان است. حضرت آقا داراي هوش بسيار سرشار و استعداد و حافظه بسيار قوي است. خداوند اين جور خواسته است. لذا بحث علمي ايشان كاملاً قابل استفاده و غني است. انشاءالله اين دروس چاپ خواهند شد. يكي از خصوصياتي كه درس ايشان دارد، اجازه ميدهند شاگردها سر درس اشكال كنند. اين يكي از امتيازات درسهاي حوزه است كه شاگرد، جلوي استاد اشكال، سؤال و مباحثه ميكند. اين يك امتياز بزرگي است. حضرت آقا هم سر درس، اجازه ميدهند، فضا هم آن قدر فضاي طلبگي و حوزهاي است كه اگر كسي اشكالي، سؤالي به ذهنش ميآيد، احساس نگراني و ترس و اُبهت نكند و راحت بتواند آنها را مطرح كند. حضرت آقا هم به همه اجازه ميدهند، اين خيلي براي من جالب است؛ حتّي بعضيها اشكالات يا سؤالهايشان خيلي هم عميق نيست، آقا به همان هم اجازه ميدهند كه صحبت بكند. تحقيرش نميكنند، وسط حرفش نميآيند. البته ممكن است در مواردي پاسخي ندهند تا مشخص ميشود سؤال و اشكالي كه كرده، حرف عالمانهاي نبوده است. گاهي جلسات درس تبديل به مناظره و مباحثه ميشود. حضرت آقا چيزي ميفرمايند، يك اشكال مطرح ميشود. باز آقا ميفرمايند، باز يك اشكال. كاملاً آزادند. راحت افراد سؤال و اشكال ميكنند و آقا هم همين را ميپسندند. آقا هم همين را دوست دارند. خودشان اين جور فضاي بحث و مباحثه و نقد و نقادي را دوست دارند. اينكه گاهي حضرت آقا مطالبي را ميفرمايند، افراد توجه ندارند. ايشان با تخريب، با توطئه، با بيان و يا نوشتن مطالب كذب كه موجب تشويش اذهان ميشود، با اين چيزها مخالفند در مجلات، در كتابها، در رسانهها امّا فضاي نقد و نقادي و مباحثه و گفتوگو را ميپسندند. خود ايشان چند سال پيش بحث آزادانديشي را مطرح كردند و تا الان چند بار هم پيگيري كردهاند كه اين كرسي آزادانديشي در دانشگاهها و در قم به كجا رسيد. نه اينكه فقط يك بار بيان بكنند - در پاسخ به آن نامه جمعي از فضلاي حوزه بلكه بارها پيگيري كردند و ما هم داريم اين را پيگيري ميكنيم. هم بخشي در حوزه، بخشي هم در دانشگاهها كه اين منويات آقا به نتيجه برسد. حضرت آقا از اين فضاي اين جوري خيلي خوششان ميآيد. خيلي دوست دارند چون معتقدند نقد و نقادي و مباحثه و...، موجب رشد و كمال ميشود. حقّ هم همين است. اصلاً رشد علم و دانش، براساس همين نقاديها و همين مباحثهها بوده است. يك خاطرهاي من دارم. خدمت آقا عرض كردم آقا! يك نفر از آقايان آيتالله سيّد جعفر كريمي مرتب خدمت شما ميرسند و مباحث فقهي و بحث استفتائات مطرح ميشود، اگر اجازه بفرماييد يكي ديگر از آقايان هم كه از شاگردان امام در نجف بودند و ملاّ و فاضلاند و الان در بخش استفتائات همكاري دارند، ايشان هم گاهي بيايند با خود شما جلساتي را داشته باشند كه براي پاسخگويي به سؤالات خيلي به ما كمك ميكند. حضرت آقا فرمودند خيلي خوب، گاهي ترتيب بدهيد ايشان هم بيايند. ما يكي دو جلسه ترتيب داديم، ايشان خدمت آقا رفتند و همين بحثهاي طلبگي، راجع به استفتائات و مسائل شرعي مطرح ميشد و به اصطلاح يك فرع فقهي را مطرح ميكردند. بعدا ديدم حضرت آقا ديگر از ادامه اين جلسه استقبال نكردند. من به ايشان عرض كردم چرا جلسه را ديگر ادامه نداديد؟ آقا فرمودند آقاي كريمي كه ميآيند، با من مباحثه ميكنند. نظر من را حسابي نقد ميكند و من دفاع ميكنم. اين را من ميپسندم. اين آقاي بزرگوار كه ميآيد، ايشان حالا حجب و حيايش جوري است كه بحث نميكند. من اگر يك مطلبي را بگويم، ميدانم اگر ايشان هم قبول نداشته باشد، با من بحث نميكند. حالا يا حرمت نگه ميدارد، يا خجالت ميكشد با ما بحث كند. لذا اين جور جلسهاي به درد من نميخورد. من جلسهاي را دوست دارم كه طرف بيايد، وقتي من يك حرف ميزنم، او ده تا نقد بر آن وارد كند كه من مجبور بشوم از خودم دفاع كنم تا به نتيجه خوبي برسيم. اين روحيه حضرت آقا در مباحث است، در جلسات خصوصي هم همين جور است. ايشان خيلي نقادي و مباحثه را دوست دارند. نكتهاي را حضرتعالي فرموديد در مورد شركت آزادانه طلاب در بحثها. من ميخواهم اين را يك مقدار تكميلتر بفرماييد. با توجه به جايگاه ايشان به عنوان رهبري و محدوديتهايي كه از نظر امنيتي و سياسي وجود دارد، آيا طلاّب، آزادي عمل براي حضور در اصل جلسه را دارند. يعني الان اگر طلابي متقاضي باشند، به راحتي ميتوانند در درس ايشان شركت كنند؟ ما دو تا شرط داريم. يكي شرط علمي است. گرچه در حوزههاي درس تقريباً نيست. ولي اينجا كساني ميتوانند در درس حضرت آقا شركت كنند كه حتماً كفايتين را خوانده باشند. اگر كسي كفايتين را نخوانده باشد، ما اجازه شركت در درس را به او نميدهيم. يا بايد پايه قبولي پايه 10 حوزه را پايه 10 حوزه، همان كفايتين است از قم بياورند و از جاي ديگر هم ما قبول نميكنيم. اگر بگويند ما آن موقع نبوديم، اينجا خودمان امتحان ميكنيم. اگر توانست كفايه را جواب بدهد، ميتواند در درس شركت كند. پس يكي بحث علمي است، اين يك معيار و يك فاكتور ما است. فاكتور بعدي هم از جهات به اصطلاح اخلاقي است كه متقاضي، مشكلي، مسئلهاي، چيزي نداشته باشد كه آن حالا جنبه حراست و ... پيدا كند. اين دو تا مسئله براي ما مهم است كه اگر كسي آن شرايط را داشته باشد، ميتواند در درس شركت كند، مباحثه و اشكال و انتقاد كند. الان درس آقا شلوغ است؟ شركت طلاب در درس، خيلي خوب است. ميانگين شركتكنندگان، بين پانصد تا ششصد نفر است. با اينكه ساعت هفت، درس شروع ميشود، ولي همه تقريباً همان اول درس، همه حضور دارند. در زمستان، سرما و گرما، بارندگي و... همه هفت صبح سر درس حضور دارند و درس خيلي زنده، فعال و پر محتوايي است. اجازه دهيد به بحث قبلي برگرديم. داشتيد از وضعيت زندگي شخصي مقام معظم رهبري سخن ميگفتيد. بله. در مورد زندگي آقا مطالب گفتني زياد است. يك وقت يادم هست، چند سال پيش آقاي شيخ عباس حجتي ابردهي كه از منبريها و روضهخوانهاي مشهد و از دوستان آقاست يك بار آمد و به من گفت من يك سري مطالبي دارم. من يادداشت كردم كه خدمت آقا مطرح كنم. از جمله درخواستهاي ايشان، اين بود كه من خانهام را ميخواهم تعمير كنم، پول ندارم، حضرت آقا سه چهار ميليون از پول شخصي خودشان به من بدهند، از پول بيتالمال نباشد. من به حضرت آقا عرض كردم آقا! ايشان يكي از خواستههايشان اين است. اين قضيه، مال مثلاً ده سال، يازده سال قبل است. فرمودند من سه چهار ميليون پول اضافه از خودم داشته باشم! من چنين پولي ندارم. بعد ايشان فرمودند ما خانه مشهد را كه بعد از انقلاب فروختيم، وقتي آمديم تهران، يك خانه در خيابان ايران خريدم (آن خانه الان هست، ظاهراً دست مستأجر باشد). فرمودند من پول آن خانه را نداشتم، بخشي را از اين پول خانه` مشهد دادم، بخش ديگر آن را وام گرفتم؛ من تا چند ماه پيش اقساط آن وام را ميدادم، تا قسطهاي آن خانه تمام شد. حالا ايشان سه چهار ميليون پول از شخصي ما ميخواهد! پولي ندارم كه بخواهم بدهم. اين هم يك خاطرهاي بود كه خواستم عرض بكنم. يكي از چيزهايي كه در مورد عموم رهبران مطرح ميشود و ما هم حساسيتمان در اين زمينه بيشتر است، منابع خبري و اطلاعاتي حضرت آقاست. ايشان آن چيزهايي را كه بايستي از كشور بدانند، از كجا تأمين ميكنند؟ ارتباطشان با مردم چگونه است؟ حرفهاي اعتراضي و انتقادي مردم چگونه به ايشان منتقل ميشود؟ در واقع آنچه در دنياي بيرون و جامعه ميگذرد، چگونه به ايشان منتقل ميشود؟ بله، با توجه به اينكه مسئوليت بنده در بخش خاصي از دفتر است، مطالبي را اجمالاً ميدانم و عرض ميكنم. اين گزارشها دو بخش است؛ يكي از كانالهاي رسمي است. يك بخش هم در دفتر داريم به عنوان معاونت ارتباطات مردمي كه در دوره رياست جمهوري حضرت آقا هم بود و الان هم هست كه خيلي هم گسترده و فعال است. ايشان به همه روِساي جمهور هم هميشه توصيه ميكنند كه اين ارتباطات مردمي را تشكيل بدهند. خوب، اين ارتباطات مردمي، هم نامههايي است كه مردم ميفرستند، هم تلفنهايي است كه ميزنند كه همه ثبت ميشود. بعداً تلخيص ميشود و خدمت آقا داده ميشود. در اين نامهها و تلفنها، خيلي از حرفهاي مردم هست، نظراتشان، مشكلاتشان، گرفتاريهايشان، انتقاداتشان، همه هم بدون سانسور، خلاصه ميشود و در يك جزوه، هر روز مسئول ارتباطات مردمي خدمت آقا تقديم ميكند، صبح به صبح روي ميز آقا ميگذارند كه اين خودش يك دريچه بزرگي است به سوي همه مردم. يك وقتي يادم هست يكي از دولتها دولت آقاي هاشمي يا آقاي خاتمي - خدمت حضرت آقا بودند. ايشان فرمودند من بعضي از طرحهايي و نظراتي را كه به آن ميرسم، بر اساس همين اطلاعاتي است كه از همين ارتباطات مردمي به دست من ميرسد. ميبينم عجب نكات خوبي است. من كاملاً استفاده ميكنم.
غير از اين، هر كدام از دستگاههاي سياسي، فرهنگي، امنيتي و اقتصادي در كشور، به نوعي گزارشهاي كاري خودشان را شرايطشان، موقعيتشان، وضعيتشان، تحليلهايشان، پيشنهادها و انتقاداتشان را براي آقا ميفرستند. از اين دستگاههاي رسمي هم همه نوع گزارش ميآيد و همه اينها خدمت آقا داده ميشود. من واقعاً نميدانم خدا چه بركتي به وقت ايشان داده كه ايشان اين همه فرصت ميكنند و اينها را ميخوانند. اين خيلي عجيب است. اجازه دهيد در اينجا خاطرهاي را عرض كنم. يك وقتي حضرت آقا مقالهاي را در مجلهاي خوانده بودند و اين مقاله را خيلي پسنديده بودند يك بحث فقهي روز راجع به همين مباحث توليد نسل و ... بود. حضرت آقا نوشته بودند كه نويسنده اين مقاله را پيدا كنيد و ببينيد كيست و از او تشكر كنيد، عجب مقاله خوبي نوشته است. ما رفتيم نويسنده اين مقاله را كه يكي از طلبههاي جوان قم بود، پيدا كرديم. گفتيم اين مقاله شما را حضرت آقا خواندند و خواستند از شما تشكر كنيم. ايشان تعجب كرد. يك طلبه گمنامي است. حضرت آقا را هم هيچ وقت نديده و ايشان هم او را نميشناختند! گفت حضرت آقا چطور مقاله مرا خواندند، من تعجب ميكنم، آن هم مقاله من در يك مجله، من هم يك آدم گمنام! حالا يك كسي نام و نشان دار است، مقالهاي مينويسد، تحليلي مينويسد، مخاطب را جذب ميكند كه ببيند چي نوشته شده اما خواندن مقاله يك طلبه گمنام از سوي رهبري، خيلي تعجب دارد. گفت من تشكر حضرت آقا برايم خيلي ارزشمند است و اينكه ايشان اين مقاله را خواندند و اين وقت را گذاشتند، برايم خيلي جالب است كه رهبري، اين جور در همه عرصهها حضور دارد. افراد مختلف هم با آقا ديدار دارند. اينكه بگوييم توده مردم، همه، به صورت مستقيم با حضرت آقا ارتباط دارند، اين نيست. امكانپذير هم نيست، امّا اينكه بگوييم نمايندگاني از بخشهاي مختلف مردم با ايشان ارتباط دارند غير از اين دستگاههاي رسمي اين هم مبالغه نيست. يعني از قشرهاي مختلف مردم، هر كدام به نوعي مستقيم با آقا ارتباط دارند. يا ميآيند با آقا صحبت ميكنند يا به آقا نامه ميدهند و ايشان هم مقيدند بخوانند. گاهي وقتها آقا دستوري ميدهند، همه ما در دفتر تعجب ميكنيم كه از كجا دست حضرت آقا رسيده است. اين جور نيست كه مطالب و گزارشهايي كه به ايشان داده ميشود، از كانال دفتر يا از كانال فقط دستگاههاي رسمي دولت باشد. ابداً اين طور نيست. به موازات اين، افراد با آقا ديدار ميكنند و با واسطههايي با آقا مرتبطند. همين درس حضرت آقا، يكي از بركاتش همين ارتباط يك بخشي از مردم با آقا است. نامههايشان را ميدهند، آقا هم مقيدند بخوانند. من خاطرهاي دارم عرض بكنم. سال 70 حضرت آقا به قم مشرف شده بودند و در فيضيه مستقر بودند، در كتابخانه ديداري با جمعي از طلبههاي جانباز داشتند. بعد آمدند بالا نماز و ناهار و در اتاق استراحت ميكردند. مرا صدا زدند. رفتم خدمتشان. ديدم يك نامه هفت هشت صفحهاي از اين كاغذهاي بزرگ، با خط ريز نوشته شده بود. اين نامه را يك جانباز به ايشان نوشته بود و در همان ديدار به آقا داده بود. ايشان آن نامه را ميخواندند. فرمودند اين نامه را يكي از اين جانبازاني كه پايين بودند، به من دادند و نامهاش هم مفصل، امّا شيرين است. ميخواهم همهاش را بخوانم. بعد به شما ميدهم. به آن رسيدگي كنيد. بعد فرمودند در اين نامه، از دفتر ما گرفته تا بقيه، همه را زير سؤال برده، هيچ كسي را مصون نگذاشته و خيلي چيزها گفته است! ببينيد، ايشان اولاً نامه هفت هشت صفحهاي طولاني را نفرمودند براي من خلاصه كنيد. بعد در اين نامه همهاش انتقاد به دستگاههاي حضرت آقا بوده. فرمودند اين نامه شيريني است! خوب، طلبه جانبازي از روي احساس مسئوليت، نامه نوشته، حضرت آقا خوشحال از اين بودند! بنابراين كانالهاي مختلف هست كه به آقا گزارشها داده ميشود و ايشان هم مقيدند نامههايي كه به دست خود ايشان ميرسد را بخوانند، خوب، رسانهها و اينها هم كه هر كدام به نوعي باز مطالبشان خدمت آقا ميرسد مجلهها، رسانهها، كتابها معمولاً كتاب براي ايشان زياد ميآيد. بسياري از افراد كتاب كه مينويسند، يك نسخه براي ايشان ميفرستند. حضرت آقا تورقي ميكنند و در فضاي اين كتاب قرار ميگيرند. اين جور نيست كه كتاب يا مجلهاي كه ميآيد، ايشان در قفسه بگذارند. نه، تورقي ميكنند و در اشرافشان بر حوزه فرهنگ كشور و آنچه در حوزه فرهنگ ميگذرد مسائل فيلم، سينما، كتاب، مجله - مقالات روزنامهها مؤثر است. ايشان كاملاً به روز هستند و واقعاً براي ما اعجابآور است كه خدا بركتي به وقت ايشان داده كه گاهي ماها آن قدرها فرصت نميكنيم. گاهي گزارشهايي ما ميفرستيم خدمت حضرت آقا، احساس نميكنيم ايشان بخوانند. ما فرصت خواندش را پيدا نميكنيم. ولي وقتي خدمت ايشان ميرود، ميبينيم ايشان اينها را خواندهاند و رويش دستور دادهاند. البته عرض كردم اينها بعضي نكاتي است كه من ميدانم و طبعاً از همه چيز مطلع نيستم به جهت محدوده مسئوليتي كه در دفتر دارم. يك بحثي را حضرتعالي اشاره نفرموديد، ولي فكر ميكنيم جزو كارهايي است كه بعضاً آقا انجام ميدهند، آن هم عقدهايي است كه اينجا اتفاق ميافتد. ظاهراً حضرت آقا شروط ويژهاي هم براي پذيرش خواندن خطبههاي عقد دارند. در اين مورد هم اگر ممكن است توضيح دهيد. عقدها كه الان ديگر تعطيل شده و ايشان الان خطبه عقد نميخوانند، ولي آن موقعي كه ميخواندند، دوتا شرط داشتند؛ يكي اينكه مراحل قانونياش طي شده باشد. دوم اينكه مهرش بيش از چهارده سكه نباشد. اين خاطره را من از قول آقاي حداد عادل، نقل ميكنم. ايشان گفتند وقتي حضرت آقا براي خواستگاري دختر ما، آمدند، فرمودند مهريه، هر جور خودتان ميدانيد باشد. شما دخترتان را داريد ميدهيد. ما آمديم به خواستگاري دختر شما. هر جور خودتان ميخواهيد، مهر قرار بدهيد. ولي اگر ميخواهيد من عقد را بخوانم، مهريه حداكثر چهارده سكه باشد. ولي شما هر چه بيشتر ميخواهيد، مهرتان را قرار بدهيد، ولي كسي ديگر عقد را بخواند، من بر شما تحميل نميكنم. آيا مجموعه آنچه كه در دوران رهبري حضرت آقا گذشته، به عنوان خاطرات و تاريخ و فعاليتهاي ايشان، الان دارد جمعآوري و مستندسازي ميشود؟ دفتر نشر آثار، مشغول هستند. بله، انشاءالله اميدواريم زودتر به يك نتيجهاي برسند و بخشهايي را چاپ كنند و در اختيار مردم قرار بدهند. چون مردم حقيقتاً از وضعيت آقا، زندگي و شرايط دروني حضرت آقا، خيلي مطلع نيستند و اين خلا هست و مردم هم طالبند و تشنهاند كه اين مطالب را بدانند. انشاءالله دفتر نشر اين كار را خواهد كرد. گفتگو طولاني شد ولي باز هم دوست داريم اگر نكتهاي حضرتعالي صلاح ميدانيد، بفرماييد. براي آن كه در حق حضرت آقا كوتاهي نشده باشد، خاطرات ديگري را هم نقل ميكنم. يك وقتي برخي از ائمه جمعه و بعضي روحانيون اصرار ميكردند كه چون درسهاي بعضي از مراجع بزرگوار تقليد، از راديو معارف پخش ميشود، درسهاي آقا را هم پخش كنيد. خيليها اصرار داشتند كه چرا درس آقا پخش نميشود. عرض كرديم اين از آن مسائلي است كه بايد خود آقا نظر بدهند. ما نميتوانيم. من رفتم خدمتشان و مطلب را عرض كردم. حضرت آقا فرمودند درس همه پخش ميشود؟ عرض كردم نه، درس فلان آقا و فلان آقا و فلان آقا، درسهاي فقهشان پخش ميشود. اين سه نفر درسشان پخش ميشود. ايشان فرمودند اگر راديو، آن امكان را داشت كه درس همه آقايان را پخش كند، درس ما را هم آخرش پخش كنند. اگر نه، اين هنر نيست كه چون راديو و تلويزيون در اختيار ما هست، ما درس و برنامههاي خودمان را مرتب پخش كنيم. نه، درس ما ضرورتي ندارد پخش بشود و اين را آقا نپذيرفتند. باز در همين قضيه من خاطرهاي دارم. مشهد خدمتشان بوديم. سر ناهار بود. موقع اخبار تلويزيون بود. اخبار ساعت 2 بعد از ظهر، اين مراسم غبارروبي ضريح مطهر حضرت رضا (عليهالسّلام) را نشان ميداد. ظاهراً شب قبلش هم نشان داده بود. باز فردا ظهر هم نشان داد. من آنجا خدمتشان نشسته بودم. ايشان فرمودند چند بار يك برنامه را نشان ميدهند؟! چقدر افراط ميكنند در نشان دادن برنامههاي ما! من ديدم خود ايشان هيچ اقبالي به اين چيزها اصلاً ندارند. در مورد سادهزيستي ايشان، اين را بگويم كه يك وقت، كسي ندارد و ساده زيست است، آن خيلي كمال نيست. انسان داشته باشد و ساده زيست باشد، كمال است. حضرت اميرالمؤمنين علي (عليهالسّلام) داشتند و استفاده نميكردند و كمال حضرت در اين بود. حضرت آقا هم نميخواهند استفاده كنند. به ديگران مخصوصاً به روحانيون خيلي تأكيد و اصرار دارند و دغدغه اين معنا را دارند، خصوصاً مسئولين، كه مبادا زندگي اشرافي و تجملاتي داشته باشند و دنبال اين زرق و برقهاي دنيا باشند كه براي حكومت ديني، اينها آفت است. ديگران را هم حضرت آقا نميپسندند؛ نه خودشان تجملاتي هستند، نه ترويج تجملات ميكنند. يك وقت يك عباي خوب براي ايشان هديه آورده بودند، حضرت آقا عبا را به ما دادند و فرمودند اين عبا را براي من آوردهاند. عباي گران قيمتي بود من كه عباي چند ده هزار توماني روي دوشم نمياندازم ولي اگر بدهم به يك نفر، خود او عادت ميكند كه لباسهاي آن چناني بپوشد. اين هم درست نيست. من نبايد اين كار را بكنم. به من فرمودند پس شما اين عبا را بفروشيد و تبديل به سه، چهار عبا كنيد و بدهيد به چهار نفر. به يك نفر ندهيد كه اين را ما ترويج نكرده باشيم. ما عبا را به قم برديم، فروختيم و داديم به سه چهار نفر. يكي ديگر از مطالب شنيدني، برخوردهاي آقا با مخالفينشان هست كه در اين قضيه هم حضرت آقا انصافاً يك سعه صدر و يك بزرگواري ويژهاي دارند و سينه ايشان از هر گونه كينه و عقده و ناراحتي از هر كس پاك است، مثل آينه، صاف است، خدا ميداند. من بارها شده خدمت ايشان، به تناسب وضعيت و مسئوليتم در دفتر و حوزه كاريام، راجع به بعضي از روحانيون با ايشان صحبت كردم. وضعيتشان و گرفتاريهايشان را گفتم كه يك توجهي به آنها بكنيم. بعضيها را ايشان شناختند، فرمودند بله، اين آقا مثلاً در فلان جا قبل از انقلاب عجب منبرهايي عليه ما ميرفت. چه سخنرانيهايي عليه ما ميكرد. چه كارها! چون ايشان از ناحيه بخشي از متحجرين در مشهد، حقيقتاً در فشار بودند؛ خودشان يك وقت چنين مضموني را داشتند كه من از ناحيه اين متحجرين و مقدس نماها در مشهد، بيشتر تحت فشار و اذيت و آزار بودم تا ساواك! ساواك اين قدر مرا آزار نميداد. دردي مشترك، شبيه درد حضرت امام. بله. ايشان با اينكه شكنجههايشان توي ساواك معروف است كه چقدر شكنجههاي سختي شدند. ولي با همه اين حرفها كه اين جور شرايط را بعضي از همين آقايان براي حضرت آقا بهوجود آورده بودند، بعد از رهبري ايشان، من اسم همينها را نزد آقا بردم و احتياج به توجهي داشتند، ايشان فرمودند كه ميشناسمشان، آدمهاي خوبي بودند. برويد به آنها توجه كنيد. احوالشان را بپرسيد. اگر احتياج به كمك دارند، كمكشان كنيد. من يك مورد، سراغ ندارم خدمت ايشان رفته باشم و راجع به يك روحاني يا كسي صحبت كرده باشم و توجهي را از آقا به او خواسته باشم و آقا بفرمايند نه، اين جزو مخالفين ما بوده و اين با ما نبوده و اعتنا نكنيد. من سراغ ندارم. با اينكه زياد هم رفتم و عمدتاً اين جور افراد را سراغشان رفتم و حضرت آقا فرمودند برويد سراغشان و به آنها توجه كنيد. در همين سفر مشهد سال گذشته (ارديبهشت سال 86)، ديدار علما با ايشان بود. همه علما و برجستگان حوزه مشهد بودند اما آقازاده يكي از آقايان و علماي مشهور مشهد، در جلسه ما نبود. ببينيد، ايشان حواسشان هم جمع است و پرسيدند چرا فلاني نبود؟ عرض كردم مثل اينكه ايشان به خاطر سوابقي كه داشته، چون ميگفتند مقداري با دستگاه حكومت در زمان طاغوت، ارتباطاتي دارد، دعوتش نكردهاند. حضرت آقا فرمودند چرا دعوت نكردند؟ يعني ايشان اصلاً نسبت به آن افراد كه ايشان را اذيت كرده بودند، هيچ در دلشان چيزي ندارند و واقعاً دل پاك و صافي دارند.
يك وقت، كسي ندارد و ساده زيست است، آن خيلي كمال نيست. انسان داشته باشد و ساده زيست باشد، كمال است. باز خاطره ديگري دارم از ايشان، راجع به همين دردها و مشكلات مردم. يك شب جمعه بود. من قم بودم. ساعت 78 بود. من نماز مغرب و عشايم را خوانده بودم و خواستم بيايم تهران. ديدم تلفن زنگ زد. تلفنخانه دفتر تهران بود. گفتند حضرت آقا با شما كار دارند. حالا ببينيد شب جمعه، خود آقا تماس گرفتند! من گفتم خدايا چه اتفاقي است؟ چه مسئله مهمي است كه خود ايشان شخصاً ميخواهند با بنده صحبت بكنند. بايد امر مهمي باشد. فرمودند كجا هستيد؟ من عرض كردم قم هستم و دارم ميآيم تهران. فرمودند از خانواده فلان آقا خبر داريد، آن آقايي كه چندي قبل فوت كرده؟ عرض كردم زمان حياتش ما گاهي احوالي از ايشان ميپرسيديم، تفقدي ميكرديم. ولي الان چند ماهي كه فوت كرده، نه، ما نرفتيم سراغش. ايشان فرمودند چرا نرفتيد؟ فرمودند خيلي خوب، پس همين امشب برويد احوالشان را بپرسيد. عرض كردم من امشب كه قم هستم، تا برسم تهران ميشود آخر شب. شايد خيلي وقت مناسبي نباشد. شنبه انشاءالله ميروم. فرمودند نه، شنبه دير است. فردا جمعه برويد. نگذاريد اين كار عقب بيفتد. فردا برويد. با اينكه وضعيت آنها هم يك وضعيت خيلي حادّي نبود كه من بايد حتماً ميرفتم. من روز جمعهاش رفتم و آن دستور ايشان را انجام دادم و روز شنبه يا روز بعد كه خدمت ايشان رسيديم، ايشان فرمودند آن كار انجام شد؟ عرض كردم بله آقا، روز جمعه رفتيم انجام داديم. ايشان ديگر خيالشان راحت شد. در مورد حفظ بيتالمال، باز هم خاطرهاي دارم. حضرت آقا تا الان حاضر نشدهاند رساله بدهند، ما هم خيلي تلاش كردهايم و واقعاً هم ما در زحمت هستيم. حدود شصت هفتاد نفر در تهران و در دفتر قم پاسخ به سؤالات شرعي ميدهند و نميتوانيم به همه جواب بدهيم. من همين جا از همه مردم و از همه مقلدين آقا به سهم خودم عذرخواهي ميكنم كه واقعاً امكاناتمان بيش از اين نيست. نميتوانيم ساز و كاري بيش از اين فراهم كنيم كه بتوانيم پاسخگوي سؤالات شرعي مردم باشيم. اميدواريم انشاءالله حضرت آقا بپذيرند و رسالهاي آماده كنند و بنويسند. چند سال پيش جزوهاي را آقاي فلاحزاده آماده كرده بود درباره مسائل اختلافي بين فتواي ايشان و حضرت امام كه اين براي خيلي از مقلدينش راهگشا بود. يك جزوه تقريباً ده بيست صفحهاي. ما گفتيم چون اين جزوه ميخواهد چاپ بشود، بايد اجازه حضرت آقا باشد، لذا برديم خدمت ايشان و گفتيم اجازه ميفرماييد اين را آقاي فلاحزاده ميخواهند چاپ كنند؟ اين جزوه، مدتي نزد حضرت آقا بود و آقاي فلاحزاده با ما تماس ميگرفت. تا يك دفعه خدمت آقا رفتم، گفتم در باره اين جزوه لطفاً جواب بدهيد كه ما چه كنيم؟ آقا فرمودند آيا ضرورت دارد اين چاپ بشود؟ عرض كردم اين حداقل چيزي است كه بايد ما چاپ كنيم. چارهاي نيست. فرمودند خيلي خوب، من به دو شرط اجازه ميدهم؛ يك، اسمي از مهر من و دفتر من روي اين، نباشد. دوم، يك ريال هم ما پول نميدهيم؛ نه من پول دارم، نه دفتر پول بدهد. اگر خود آقاي فلاحزاده پول دارد، خودش چاپ كند. چاپ شد؟ بله، آن جزوه، همان زمان چند بار هم چاپ شد. يكي از نكاتي كه لازم است بگويم، اشراف حضرت آقا به مسائل مختلف است. اين هم خيلي جالب است. يعني براي همه آنهايي كه از قشرهاي مختلف، فرهنگيها، هنرمندان، شعرا، قرّاء، روحانيون، دانشگاهيها، خدمت حضرت آقا رسيدهاند، اشراف و آگاهي ايشان به مسائل جداً جالب بوده است. ببينيد حضرت آقا در ملاقاتهاي تخصصي با قشرهاي مختلف دارند، كليات بيان نكردهاند. يعني نصيحت كلي نكردند. بلكه مثل يك كارشناس عالم و آگاه، در آن حوزه وارد شدهاند و نظر دادهاند. چند سال پيش كارگردانها و اصحاب هنر و سينما آمدند. حضرت آقا صحبت زيبا و كارشناسانه كردند. ما در همه حوزهها اين را از آقا ديدهايم. يك روز جمعي از گروه فضلاي رشته فلسفه` حوزه، خدمت ايشان آمدند. يك ملاقات دو سه ساعتهاي بود. پخش نشد. رسانهاي نشد. آنان برجستگان رشته علوم عقلي در حوزه بودند. خوب، جلسه تخصصي بود. آنجا حضرت آقا در مباحث فلسفه و تاريخ و زندگي بعضي از فلاسفه، آن چنان مسلط و آگاهانه و زيبا صحبت كردند كه اين آقاياني كه رشتهشان همين است، بعدا به من فرمودند ما اسم بعضي از اين آقايان را كه جزو علماي فلسفه هستند، نشنيده بوديم. حضرت آقا قضايايي هم از زندگي آنها تعريف كردند، در صورتي كه ما اسم اينها را هم نشينده بوديم. يعني در هر ديداري، خصوصاً ديدارهاي تخصصي كه با حضرت آقا انجام ميشود، ايشان به عنوان يك كارشناس خبره و آگاه در اين حوزه، حرف ميزنند و نظر ميدهند كه براي آنان هم قابل استفاده است. بخشي هم داريم در دفتر به نام بخش معمَّرين كه مسئول سر زدن و رسيدگي به روحانيون تقريباً شصتوپنج سال به بالا در گوشههاي كشور، در روستاها و اين طرف و آن طرف، ميباشد؛ آنهايي كه كسي از اينها سراغ نميگيرد. روحانيون تا وقتي كه مسجد و منبر و محراب دارند، مريدهايشان تا حدودي به آنها ميرسند. همين قدر كه خانهنشين شدند يا فوت كردند، ديگر فراموش ميشوند. اين آفتي است كه روحانيون ما به آن گرفتار هستند. مردم بايد تجديد نظري در اين برخوردشان بكنند. برادران ما به استانها و شهرستانها و حتي به روستاها ميروند و گزارشي هم از وضعيت آن افراد مينويسند، در حد سه چهار سطر براي هر نفر. تاكنون حدود سيصد نفر را رفتهاند، گزارش شصت هفتاد صفحهاي تهيه ميشود. من خودم واقعش با اينكه حجم كار من، چه كيفيت، چه كميت، اصلاً قابل مقايسه با كار حضرت آقا نيست؛ در عين حال گاهي اين گزارشها را نميرسم دقيق بخوانم، با اينكه كار ما هم هست. ولي من همين جور ميفرستم كه خدمت آقا بدهند. فكر هم نميكردم كه حضرت آقا بخوانند. ديدم ايشان خواندهاند و نظر دادهاند. من تعجب ميكردم كه حضرت آقا اينها را خواندهاند و كنار بعضيها حاشيه نوشتهاند! مثلاً يك جا نوشتهاند: از زحمات شما بسيار متشكرم. خداوند از شما قبول فرمايد. اولاً بعضي محتاج كمك بيشتري بودند، لازم است به آنها كمك كنيد. از قبيل شمارههاي علامت زده شده صفحات فلان! يعني اين جور با دقت ملاحظه ميفرمايند. يك نمونه از حاشيههاي ايشان را ميخوانم: «با تشكر از جنابعالي و ديگر دوستاني كه در اين طرح همكاري كردند. عرض ميكنم اين گزارش شما تكليف حقير را سنگين كرد. از كساني نام برديد كه مستمراً يا براي قضيه خاصي از قبيل بيماري، تحصيل فرزند، يا تعمير خانه، محتاج كمك هستند و عليالظاهر فعلاً امكاناتي در اختيار اين حقير هست. لطفاً زحمت بكشيد و اين اشخاص را در ميان اين فهرست مشخص كنيد و كمك مناسب و ممكن را به آنها بفرماييد.» در مورد ديگري كه گزارشهايي خدمتشان داديم، دستوراتي دادهاند و بعد فرمودهاند: «نميدانم جزئيات زندگي اشخاص را از كجا دانستهايد. مثلاً سن اشخاص، افراد تحت تكفل، سطح معلومات و غيره. بيم آن دارم كه فيالمجلس به صورت خفتآور از آنان سؤال شده باشد كه هيچ درست نيست. مگر اينكه در خلال صحبت به طور عادي فهميده شود.» البته هيئتي كه از طرف دفتر حضرت آقا ميروند و تفقدي ميكنند و احوالي ميپرسند، واقعاً هم همين جور است يعني از لابهلاي صحبتها، جواب اين سؤالها را ميگيرند. حضرت آقا نگرانند كه مبادا اين سؤالهايي كه ميكنيد و اين اطلاعاتي كه به دست ميآوريد، به صورت خفتآور باشد. اين هم باز از دقتهاي ايشان در اين مباحث ميباشد كه خيلي جالب است. در مورد نامههايي كه به حضرت آقا ميرسد، ايشان عنايت دارند كه اين نامهها حتماً جواب داده بشود، مخصوصاً نامههايي كه به دست خودشان ميرسد، ولو اقدامي ندارد. حضرت آقا ميفرمايند كسي كه نامه به اينجا ميدهد، حتماً همه جاها رفته و نااميد شده است، آخرين جا اينجا است، به ما پناه آورده، لذا بررسي كنيد. اگر واقعاً راهي دارد كه به او كمك بشود، انجام بدهيد، اگر نه، با او تماس بگيريد يا برايش بنويسيد اين چيزي كه شما ميخواهيد، در خواستي كه شما داريد، در حدّ مقدورات و امكانات ما نيست. او بداند كه نامهاش به دفتر رهبري آمده، خوانده شده و پاسخي، ولو پاسخ «نه» به او داده شده باشد. يك خاطره ديگر دارم. يك وقت شهيد سيد محمد باقر حكيم خدمت حضرت آقا بود. ميخواست برود نجف بعد از سقوط صدام و اين قضايا حضرت آقا در آن جلسه، به آقاي حكيم تذكراتي را فرمودند، از جمله راجع به قضيه آمريكا، ايشان خيلي قشنگ صحبت كردند. فرمودند شما الان به كشوري وارد ميشويد من نقل به مضمون ميكنم، عين آن مطالب را يادم نيست كه تحت اشغال آمريكا است و آمريكا آنجا را اشغال كرده و با همه زور و بازو و قدرت در آنجا مسلط است. مبادا از آمريكا بترسيد. مبادا اين نظام استكباري و اين زور و آن اسلحه و مهمات و آن برج و بارو كه آمريكاييها در آنجا درست كردهاند، شما را مرعوب خودشان بكند. آمريكاييها حقيرند و بايد هم از اينجا بيرون بروند. شما با اين روحيه در آنجا برويد. مبادا مرعوب قدرت آمريكا قرار بگيرد. آقاي حكيم خدا رحمتش كند، ايشان هم مسلمان شجاعي بود گفت: من از اين اطمينان خاطر، از اين اعتماد به نفس، از اين نفس آرام شما تعجب ميكنم. آمريكا الان در همسايگي شما است و مرتب شاخ و شانه ميكشد، مرتب چنگ و دندان نشان ميدهد و شما اين جور آرام هستيد و به ما هم توصيه ميكنيد كه مرعوب آمريكا نباشيد. اين براي من خيلي جالب است. حضرت آقا فرمودند ميداني اين حالت براي چيست؟ ما روي خدا حساب باز كردهايم. ما به خدا اطمينان و اعتماد داريم. اين جور نيست كه ما ندانيم آمريكا كيست و چيست. چنگ و دندان آمريكا را هم هر روز داريم ميبينيم. وحشي بودن اينها را ميفهميم؛ امّا ما به خدا اعتماد كرديم، روي خدا حساب كرديم و دل در گرو خدا قرار دادهايم. جناب آقاي مروي! به عنوان جمعبندي اگر ذكر نكاتي را ضروري ميدانيد، بفرماييد. به عنوان سخن پاياني، يكي از چيزهايي كه لازم است عرض بكنم، روحيات حضرت آقا است. ببينيد، ما يك دسته رهبران سياسي داريم و يك دسته رهبران معنوي و الهي. رهبران سياسي، معمولاً وقتي به قدرت و به مال و منال و عنوان و امكاناتي ميرسند، ديگر آن اهداف اوليه را فراموش ميكنند. غالباً اين جورياند. ميگويند تلاشي كرديم، زحمتي كشيديم، رنجي برديم، حالا به يك مال و مقام و منالي رسيدهايم، حالا وقت بهره برداشتن از اين كارهايي است كه كرديم. رهبران الهي اين جوري نيستند. آنها تا روز آخري كه زنده هستند، چيدن را براي قيامت گذاشتهاند. كار و تلاش ميكنند و آن اهداف را هم فراموش نميكنند. پيغمبران همين طور بودند. شما زندگي پيغمبران را كه نگاه ميكنيد، تا لحظه آخر كار ميكردند. هيچ وقت بازنشسته و خسته نميشدند. چيدن و نفع مادي براي خودشان هيچ وقت نبود. آنها چيدنشان را براي ملاقات با خدا گذاشتهاند. ائمه ما، انبياء ما، همه اين جوري بودند. امام (رضوانالله تعالي عليه) همين جور بود. امام تا روز آخر كار ميكرد، هيچ وقت استراحت نكرد و خسته نشد. امام هيچ وقت احساس بازنشستگي نكرد. تا روز آخر با همان روحيه، با همان نشاط، با همان قاطعيت و روحيه انقلابي كار ميكرد. ما در حضرت آقا حقيقتاً همين را ميبينيم. يعني هيچ وقت از مشي و زندگي آقا، تعامل و صحبتها و عمل ايشان، اين را احساس نكردهايم كه ديگر مقداري ميخواهند استراحت كنند و از اين سفره چيده شده، بهرهاي ببرند. ما حقيقتاً اين را احساس نكردهايم. حضرت آقا همان آقاي سال 40 و 42 و 45 و 57 مشهد هستند. فقط حوزه كاري عوض شده است. همان روحيه انقلابي، همان نشاط كاري، همان احساس مسئوليت و همان بيرغبتي به دنيا و كار و تكليف و وظيفه شرعي. حوزه كار آن موقع ايشان، محدود بود به يك مسجد، به چهار تا سخنراني و منبر و كتاب و هزينههايش را هم ميپرداختند. الان در يك حد وسيعتر و گستردهتر، در حد يك كشور، تقابلشان با رژيم آمريكا و كشورهاي استكباري. يك وقت يادم هست، يكي از همين روحانيون سرشناس كشور آمدند خدمت حضرت آقا آقاي كروبي بودند و آقا به ايشان فرمودند آقاي كروبي! آن دوره جواني كه همه دنبال خوشگذراني، رفاه و بهرهبرداري از نعمات هستند، ما و شما دنبال مبارزه بوديم. زندان و شكنجه و تبعيد و...، حالا كه ديگر آخر عمر ما شده است؛ حالا بايد بيشتر به فكر دنياي بعد باشيم. همه كساني كه با حضرت آقا كمترين ارتباط و انسي داشته باشند، همين روحيه انقلابي، همين روحيه ضداستكباري، اين روحيهاي كه جز عزت و سربلندي و افتخار براي اين نظام و كشور نياورده است را ميبينند. بعد از امام، اين روحيه در زندگي آقا هم هست، در زندگي شخصي ايشان هم همين جور است. اين جور نيست كه در بيرون حضرت آقا مبارزه و فرياد و شعار انقلابي باشد، امّا در درون، رفاه و نعمت و بهرهبرداري. نه، زندگي داخلي آقا هم همين جور است. رهبران سياسي وقتي مبارزه ميكنند و انقلاب به نتيجه ميرسد، ديگر سر سفره تقسيم غنائم مينشينند؛ امّا در انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام (رضوانالله تعالي عليه) و حضرت آقا، اصلاً اين بحثها نيست. چيدن بهره و تقسيم غنائم نيست. تا روز آخر همان مبارزه، عزت، افتخار، سربلندي و عدم تمكين در برابر قدرتهاي استكباري است. [ پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389 ] [ 2:1 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
سید حسن نصرالله:
در صورت تعرض اسرائيل به ارتش لبنان، مقاومت دست تجاوزگر را قطع ميكند
سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان تاكيد كرد: "در هر مكاني كه دشمن صهيونيستي به ارتش لبنان تجاوز كند و مقاومت در آنجا حضور داشته باشد، ساكت نخواهد بود و دست تجاوزگر اسرائيلي را قطع خواهد كرد."
"سيد حسن نصرالله" در چهارمين سالگرد پيروزي مقاومت در جنگ سال ۲۰۰۶و در جشن بزرگ موسوم به پيروزي الهي، در ورزشگاه الراية در جنوب بيروت گفت: "از پايان جنگ سال ۲۰۰۶تاکنون، اسرائيل تجاوز خود به حاكميت لبنان را ادامه داده و بيش از هفت هزار بار حريم لبنان را نقض كرده است."وي تصريح كرد: "در تجاوز امروز اسرائيل به جنوب لبنان و آنچه كه در مرز فلسطين اشغالي رخ داد، شاهد مقابله قهرمانانه ارتش لبنان بوديم و از لحظه اول حمله اسرائيل به ارتش لبنان در جنوب، مقاومت با حالت آماده باش و حفظ خويشتنداري به رييس جمهور، نخست وزير و رييس مجلس لبنان اعلام كرد كه تحت اختيار ارتش لبنان و در كنار آن است." سيد حسن نصرالله اظهار داشت: "لبنان از هر نوع تجاوز به يك وجب از خاك خود، گذشت نميكند و از كسي ترس ندارد. ارتش لبنان، شجاعانه با ارتش اسرائيل جنگيد و موجب وحشت نظاميان اسرائيلي شد." دبيركل حزب الله خاطرنشان كرد: "مقاومت آماده و همراه ارتش لبنان است و مردم نيز در شهرکهاي مرزي در خاك لبنان، راسخ هستند و ترسي از اسرائيل ندارند." وي درباره ادامه تجاوزهاي اسرائيل گفت: "بمبهاي خوشهاي اسرائیل، روزانه از مردم جنوب لبنان قرباني ميگيرد و مقاومت طي چهار سال گذشته، ۵۲هزار بمب خوشهاي و ارتش لبنان نیز، ۲۰۰هزار بمب خوشهاي را خنثي كرده اند." اسرائيل حريري را ترور كرد دبيركل حزب الله لبنان در ادامه سخنان خود با بيان اينكه اسرائيل، "رفيق حريري" نخست وزير اسبق لبنان را ترور كرده است، خاطر نشان کرد که در سخنراني دوشنبه ۱۸مردادماه خود، دلايل محسوسي را ارائه خواهد كرد كه نقش اسرائیل در ترور رفيق حريري را ثابت ميكند. وي افزود: "اسرائيل از سال ،۱۹۹۳زماني كه بين حزب الله و رفيق حريري اختلاف سياسي وجود داشت، توسط مزدوران خود به حريري چنين وانمود كرد كه مقاومت درصدد ترور وي است. ما اكنون ناگزير هستيم اسرار مهمي درباره مهمترين عمليات مقاومت اسلامي در لبنان را فاش كنيم." سيد حسن نصرالله خاطرنشان كرد: "سكوت در برابر جاسوسان اسرائيلي در لبنان يك اشتباه بزرگ است و ما خواهان تسريع در اعدام مزدوران اسرائيلي هستيم ." وي تصريح كرد: "شناسايي مزدوران اسرائيلي، ضربه بزرگي به اسرائيل بود و بايد به اين كار ادامه داد. مقاومت در خدمت دستگاههاي امنيتي لبنان است، زيرا اسرائيل بدون مزدوران خود مانند انساني نابينا است." سيد حسن نصرالله افزود: "لبنان، ارتش، مردم و مقاومت را در اختيار دارد؛ تجربهاي كه توانست موجب پيروزي لبنان بر اسرائيل شود." وي درباره جنگ سال ۲۰۰۶اسرائيل عليه لبنان خاطرنشان كرد: "يك شخصيت برجسته عربي به من گفت كه تصميم بينالمللي، بر نابودي مقاومت بود، اما مقاومت با پايداري خود توانست اراده خود را بر جهان تحميل كند." دبيركل حزب الله لبنان اظهارداشت: "اسرائيل درانتظار نابودي مقاومت و از هم پاشيدن ارتش و ايجاد نارضايتي مردم جنوب و بقاع عليه مقاومت بود، اما شما مردم كه شريفترين انسانها هستيد، تسليم نشديد و در كنار مقاومت ايستاديد." سيد حسن نصرالله افزود: "يك شخصيت برجسته عربي به نقل ازجان بولتون، نماينده اسبق آمريكا در سازمان ملل، براي من بيان كرد كه بولتون گفته است دوستان اسرائيلي به ما ابلاغ كردند كه ناتوان از ادامه جنگ هستند و ادامه جنگ يك فاجعه است." [ یکشنبه هفدهم مرداد 1389 ] [ 2:6 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
ماجرای آشنائى رهبر انقلاب با شهید چمراناولاً اين شهيد يك دانشمند بود؛ يك فرد برجسته و بسيار خوشاستعداد بود. خود ايشان براى من تعريف ميكرد كه در آن دانشگاهى كه در كشور ايالات متحدهى آمريكا مشغول درسهاى سطوح عالى بوده - آنطور كه به ذهنم هست ايشان يكى از دو نفرِ برترينِ آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب ميشده - تعريف ميكرد برخورد اساتيد را با خودش و پيشرفتش در كارهاى علمى را. يك دانشمند تمامعيار بود. آن وقت سطح ايمان عاشقانهى اين دانشمند آنچنان بود كه نام و نان و مقام و عنوان و آيندهى دنيائىِ به ظاهر عاقلانه را رها كرد و رفت در كنار جناب امام موساى صدر در لبنان و مشغول فعاليتهاى جهادى شد؛ آن هم در برههاى كه لبنان يكى از تلخترين و خطرناكترين دورانهاى حيات خودش را ميگذرانيد. ما اينجا در سال 57 مىشنيديم خبرهاى لبنان را. خيابانهاى بيروت سنگربندى شده بود، تحريك صهيونيستها بود، يك عده هم از داخل لبنان كمك ميكردند، يك وضعيت عجيب و گريهآورى در آنجا حاكم بود، و صحنه هم بسيار شلوغ و مخلوط بود. ماجرای آشنائى رهبر انقلاب با شهید چمران همان وقت يك نوارى از مرحوم چمران در مشهد دست ما رسيد كه اين اولين رابطه و واسطهى آشنائى ما با مرحوم چمران بود. دو ساعت سخنرانى در اين نوار بود كه توضيح داده بود صحنهى لبنان را كه لبنان چه خبر است. براى ما خيلى جالب بود؛ با بينش روشن، نگاه سياسىِ كاملاً شفاف و فهم عرصه - كه توى آن صحنهى شلوغ چه خبر است، كى با كى طرف است، كىها انگيزه دارند كه اين كشتار درونى در بيروت ادامه داشته باشد - اينها را در ظرف دو ساعت در يك نوارى ايشان پر كرده بود و فرستاده بود، كه دست ما هم رسيد. رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت. بعد معلوم شد كه نگاه سياسى و فهم سياسى و آن چراغ مهشكنِ دوران فتنه را هم دارد. فتنه مثل يك مه غليظ، فضا را نامشخص ميكند؛ چراغ مهشكن لازم است كه همان بصيرت است. آنجا جنگيد؛ بعد كه انقلاب پيروز شد، خودش را رساند اينجا. از اول انقلاب هم در عرصههاى حساس حضور داشت. رفت كردستان و در جنگهايى كه در آنجا بود حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزير دفاع شد؛ بعد كه جنگ شروع شد، وزارت و بقيهى مناصب دولتى و مقامات را كنار گذاشت و آمد اهواز، جنگيد و ايستاد تا در 31 خرداد سال 60 به شهادت رسيد. يعنى براى او مقام ارزش نداشت، دنيا ارزش نداشت، جلوههاى زندگى ارزش نداشت. چمران یك عكاس درجهى يك بود اينجور هم نبود كه يك آدم خشكى باشد كه لذات زندگى را نفهمد؛ بعكس، بسيار لطيف بود، خوشذوق بود، عكاس درجهى يك بود - خودش به من ميگفت من هزارها عكس گرفتهام، اما خودم توى اين عكسها نيستم؛ چون هميشه من عكاس بودهام - هنرمند بود. دل باصفائى داشت؛ عرفان نظرى نخوانده بود؛ شايد در هيچ مسلك توحيدى و سلوك عملى هم پيش كسى آموزش نديده بود، اما دل، دل خداجو بود؛ دل باصفا، خداجو، اهل مناجات، اهل معنا. محاصره پاوه چگونه شكسته شد؟ انسان باانصافى بود. لابد قضيهى پاوه را شماها ميدانيد كه در پاوه بر روى بلندىها، بعد از چند روز جنگيدن، مرحوم چمران با چند نفرِ معدودِ همراهش، محاصره شده بودند؛ ضد انقلاب اينها را از اطراف محاصره كرده بود و نزديك بود به اينها برسند كه امام اينجا از قضيه مطلع شدند، و يك پيام راديوئى از امام پخش شد كه همه بروند طرف پاوه؛ دوى بعدازظهر اين پيام پخش شد؛ ساعت چهار بعدازظهر من توى اين خيابانهاى تهران شاهد بودم كه همين طور كاميون و وانت و اينها بودند كه از مردم عادى و نظامى و غير نظامى از تهران و همين طور از همهى شهرستانهاى ديگر، راه افتادند بروند طرف پاوه. بعد از قضيهى پاوه كه مرحوم شهيد چمران آمده بود تهران، توى جلسهاى كه ما بوديم به نخستوزيرِ وقت گزارش ميداد كه بين اينها هم از قديم يك رابطهى عاطفىاى وجود داشت. مرحوم چمران توى آن جلسه اينجورى گفت: وقتى ساعت دو پيام امام پخش شد، به مجرد پخش پيام امام و قبل از آنى كه هنوز هيچ خبرى از حركت مردم به آنجا برسد، ما احساس كرديم كه كأنه محاصره باز شد. ميگفت: حضور امام و تصميم امام و پيام امام آنقدر مؤثر بود كه به صورت برقآسا و به مجرد اينكه پيام امام رسيد، كأنه براى ما همهى آن فشارها به پايان رسيد؛ ضد انقلاب روحيهى خودش را از دست داد و ما نشاط پيدا كرديم و حمله كرديم و حلقهى محاصره را شكستيم و توانستيم بياييم بيرون. آنجا نخستوزير وقت خشمگين شد و به مرحوم چمران توپيد كه ما اين همه كار كرديم، اين همه تلاش كرديم، تو چرا همهى اين را به امام مستند ميكنى؟! يعنى هيچ ملاحظه نميكرد؛ منصف بود. بااينكه ميدانست كه اين حرف گلهمندى ايجاد خواهد كرد، اما گفت. خاطرهی اعزام به اهواز حضور براى او يك امر دائمى بود. ما از اينجا با هم رفتيم اهواز؛ اولِ رفتن ما به جبهه، به اتفاق رفتيم. توى تاريكى شب وارد اهواز شديم. همه جا خاموش بود. دشمن در حدود يازده دوازده كيلومترى شهر اهواز مستقر بود. ايشان شصت هفتاد نفر هم همراه داشت كه با خودش از تهران جمع كرده بود و آورده بود؛ اما من تنها بودم؛ همه با يك هواپيماى سى - 130 رفته بوديم آنجا. به مجردى كه رسيديم و يك گزارش نظامى كوتاهى به ما دادند، ايشان گفت كه همه آماده بشويد، لباس بپوشيد تا برويم جبهه. ساعت شايد حدود نه و ده شب بود. همان جا بدون فوت وقت، براى كسانى كه همراه ايشان بودند و لباس نظامى نداشتند، لباس سربازى آوردند و همان جا كوت كردند؛ همه پوشيدند و رفتند. البته من به ايشان گفتم كه من هم ميشود بيايم؟ چون فكر نميكردم بتوانم توى عرصهى نبرد نظامى شركت كنم. ايشان تشويق كرد و گفت بله، بله، شما هم ميشود بيائيد. كه من هم همان جا لباسم را كندم و يك لباس نظامى پوشيدم و - البته كلاشينكف داشتم كه برداشتم - و با اينها رفتيم. ![]() يعنى از همان ساعت اول شروع كرد؛ هيچ نميگذاشت وقت فوت بشود. ببينيد، حضور اين است. يكى از خصوصيات خصلت بسيجى و جريان بسيجى، حضور است؛ غايب نبودن در آنجايى كه بايد در آنجا حاضر باشيم. اين يكى از اوّلىترين خصوصيات بسيجى است. در عين لطافت، شجاع و بیرودربایستی بود در روز فتح سوسنگرد - چون ميدانيد سوسنگرد اشغال شده بود؛ بار اول فتح شد، دوباره اشغال شد؛ باز دفعهى دوم حركت شد و فتح شد - تلاش زيادى شد براى اينكه نيروهاى ما - نيروهاى ارتش، كه آن وقت در اختيار بعضى ديگر بودند - بيايند و اين حمله را سازماندهى كنند و قبول كنند كه وارد اين حمله بشوند. شبى كه قرار بود فرداى آن، اين حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگيرد، ساعت حدود يك بعد از نصف شب بود كه خبر آوردند يكى از يگانهائى كه قرار بوده توى اين حمله سهيم باشد را خارج كردهاند. خب، اين معنايش اين بود كه حمله يا انجام نگيرد يا بكلى ناموفق بشود. بنده يك يادداشتى نوشتم به فرماندهى لشكرى كه در اهواز بود و مرحوم چمران هم زيرش نوشت - كه اخيراً همان فرماندهى محترم آمده بودند و عين آن نوشتهى ما را قاب كرده بودند و دادند به من؛ يادگار قريب سى ساله؛ الان آن كاغذ در اختيار ماست - و تا ساعت يك و خردهاى بعد از نصف شب ما با هم بوديم و تلاش ميشد كه اين حمله، فردا حتماً انجام بگيرد. بعد من رفتم خوابيدم و از هم جدا شديم. صبح زود ما پا شديم. نيروهاى نظامى - نيروهاى ارتش - كه حركت كردند، ما هم با چند نفرى كه همراه من بودند، دنبال اينها حركت كرديم. وقتى به منطقه رسيديم، من پرسيدم چمران كجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است. يعنى قبل از آنى كه نيروهاى نظامىِ منظم و مدون - كه برنامه ريخته شده بود كه اينها در كجا قرار بگيرند و آرايش نظامىشان چگونه باشد - حركت بكنند و راه بيفتند، چمران جلوتر حركت كرده بود و با مجموعهى خودش چندين كيلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدللَّه اين كار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم مجروح شد. خدا اين شهيد عزيز را رحمت كند. اينجورى بود چمران. دنيا و مقام برايش مهم نبود؛ نان و نام برايش مهم نبود؛ به نام كى تمام بشود، برايش اهميتى نداشت. باانصاف بود، بىرودربايستى بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عين لطافت و رقت و نازكمزاجى شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ يك سرباز سختكوش بود. تعلیم شلیك آر.پی.جی توسط دانشمند فيزيك پلاسما! من خودم ميديدم شليك آر.پى.جى را كه نيروهاى ما بلد نبودند، به آنها تعليم ميداد؛ چون آر.پى.جى جزو سلاحهاى سازمانى ما نبود؛ نه داشتيم، نه بلد بوديم. او در لبنان ياد گرفته بود و به همان لهجهى عربى آر.بى.جى هم ميگفت؛ ماها ميگفتيم آر.پى.جى، او ميگفت آر.بى.جى. او از آنجا بلد بود؛ يك مقدار هم از يك راههائى گير آورده بود؛ تعليم ميداد كه اينجورى آر.پى.جى را بايستى شليك كنيد. يعنى در ميدان عمليات و در ميدان عمل يك مرد عملى به طور كامل. حالا ببينيد دانشمند فيزيك پلاسماىِ در درجهى عالى، در كنار شخصيت يك گروهبانِ تعليم دهندهى عمليات نظامى، آن هم با آن احساسات رقيق، آن هم با آن ايمان قوى و با آن سرسختى، چه تركيبى ميشود. دانشمند بسيجى اين است؛ استاد بسيجى يك چنين نمونهاى است. اين نمونهى كاملش است كه ما از نزديك مشاهده كرديم. در وجود يك چنين آدمى، ديگر تضاد بين سنت و مدرنيته حرف مفت است؛ تضاد بين ايمان و علم خندهآور است. اين تضادهاى قلابى و تضادهاى دروغين - كه به عنوان نظريه مطرح ميشود و عدهاى براى اينكه امتداد عملى آن برايشان مهم است دنبال ميكنند - اينها ديگر در وجود يك همچنين آدمى بىمعنا است. هم علم هست، هم ايمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل. اينكه گفتند: با عقل آب عشق به يك جو نمیرود بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم نه، او آب و آتش را با هم داشت. آن عقل معنوىِ ايمانى، با عشق هيچ منافاتى ندارد؛ بلكه خود پشتيبان آن عشق مقدس و پاكيزه است. خب، حالا توقعى كه ما داريم و اين توقع، توقع زيادى هم نيست، يعنى آن زمينهاى كه انسان مشاهده ميكند - اين روحيه هاى پرنشاط شما، اين دلهاى پاك و صاف، اين ذهنهاى روشن، اين جوّال بودن فكرهاى شما كه انسان در عرصههاى مختلف از نزديك شاهد است - اين اميد را و اين توقع را به انسان ميبخشد، اين است كه فرآوردهى دانشگاه جمهورى اسلامى - نه به نحو استثنا بلكه به نحو قاعده - چمرانها باشند؛ نه اينكه چمرانها يك استثنا باشند. اين اميد، اميد بىجائى نيست. [ چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 ] [ 0:27 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
قطعنامهاي كه "جام زهر" بود بیشک یکی از حساسترین نقاط تعیین کننده در تاریخ پرفراز جمهوری اسلامی ایران، اعلام پذیرشِ قطعنامه از سوی بنیانگذار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (رحمتالله علیه) می باشد. متنِ کلماتی که امام(ره) در این باره ایراد فرموده اند، از همان هنگام تا به امروز با اصطلاح ِ مشهور «نوشیدن جام زهر»، عجین و همراه گشته است به گونه ای که اذهان ایرانیانِ معاصر، به محض مواجه با این اصطلاح، «پذیرش قطعنامه» را تداعی می کند. مقدمه در خصوصِ این متنِ تاریخی و اثرساز، همیشه دو نکته برای نگارنده عجیب و مورد سؤال بوده است: نکتهی نخست این که چرا هیچ گاه محققان و یا رسانه ها به این امر اشاره نمی کنند که مراد و مقصودِ حضرت امام (قدس سره) از استخدامِ این معنای ویژه و خاص چه بوده است؟ و چرا در میان هزاران واژه ای که امام(ره) می توانست برای ابراز ناخرسندیِ خود استخدام فرماید واژه های ِ به خصوصِ« جام زهرآلود» را برگزیده اند؟ آیا این معنا، اصطلاحی خودآفریده و ابتکاری ادبی از سوی امام بوده است و یا این که «جام زهر» پیشینه ای خاص و یا حکایاتی ویژه داشته است؟ آیا در این اصطلاح، تلمیحی نهفته است که ناظر به واقعه ای تاریخی و مسبوق به سوابقی معروف است که نزد اهل فن دارای معانی ویژه و روشن است؟ نکتهی دوم این که حضرت امام در متنِ کلماتِ خود، در جای دیگر می فرمایند «از زهر کشنده تر». اگرچه این مفهوم شدیدتر و عمیق تر از معنای «جام زهرآلود» است و از شدت و حدت بیشتری برخوردار است و امام (قدس سره) نیز بیشترین تأکید را با به کارگیریِ اصطلاحِ «از زهر کشنده تر» بیان فرموده اند اما عجیب است که چرا در میانِ عامهی مردم جای خود را نگشوده و از سوی رسانه ها نیز بر آن تاکیدِ کافی نشده است. حال آن که کلماتِ «از زهر کشنده تر» درونِ همین متن و در کنارِ جام زهرآلود ایراد شده است. اما مهم ترین ویژگی در بابِ این متن، که همگان به اتفاق بر آن اذعان دارند، رازآلود بودنِ متنِ کلام و شرایطِ روحیِ صاحبِ متن در حینِ نوشتنِ آن می باشد، امری که تا به امروز در طیف های مختلف سیاسیون و غیرهم محل اختلاف و تضارب آراء بوده است. به راستی امام رحمتالله علیه تحت چه شرایطی نوشیدنِ این جام را پذیرفتند؟ این بزرگترین پرسشی است که در خصوصِ این متن، بوده و معرکه ای وسیع جهت جولان نظرات متنوع را خلق کرده است. سِرّ رازآلود بودنِ این متنِ پیچیده، نیز در استخدامِ انواعی از جملات است که نشان از خودداری ِ حضرت روح الله(ره) از بیان برخی حقایق دارد. به عنوان مثال در آن جا که می فرماید: «در مورد قبول قطعنامه... به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد» اذهانِ عادیترین افرادِ جامعه نیز کنجکاو می شود که چه حوادث و عواملی بوده است که امام از ذکر آن خودداری فرموه اند؟ حضرت امام با هوشیاری و زیرکیِ عالمانه، پاسخ به این پرسش و پرسش های دیگری از این قبیل را در کلیدی ترین واژهی همین متن نهفته و آن را به مثابه یک «شاه کلید»، پیش چشم همگان گذارده اند اما چه عجیب است که هیچ کس تا به امروز این کلید را از زمین برنداشته و قفلِ این متن را نمی گشاید؟ «شاه کلید»ی که قفلِ این متنِ رازآلود را به سادگی می گشاید، همان اصطلاحِ جامِ زهرآلود است که توسط صاحبِ اصلیِ متن، درون ِ مجموعه کلمات به گونه ای گنجانده شده است که به سبب تمایز و نا همگونی خاصش با جنسِ کلماتِ دیگرِ متن، همچون یک شیءِ بلورین و براق در میانِ خرمنی از اشیای دیگر برق می زند و چشم ها را به خود خیره می کند. شاهدِ این مدعا آن که، همین انتخابِ ادبیِ دقیق و به کارگیریِ فکورانه ی عنصرِ «تمایز» باعث شده تا توجه و تمرکز همگان بر این دو واژه،جلب شده و ناخواسته «نوشیدنِ جام زهر» معروف ترین کلمات این متن گردیده اند. لذا در رمزگشاییِ این متن، پیش و بیش از هر چیز باید محققان دست به رمزگشایی این کلمات می زدند که متأسفانه نگاه دقیق ادبی و تاریخی به معنا و سوابقِ نهفته در این اصطلاح نشده است. در مقالهی حاضر، نگارنده پس از رمزگشاییِ ادبی تاریخی از این معنای خاص، کلِ متن را واژه کاوی و روان پژوهی کرده و آنالیزِ واژگانِ این متن را نیز تقدیم محضر خوانندگان خواهد کرد. تلمیحِ «جام زهرآلود» 1- تلمیح، یکی از صنایع ادبی است که نگارنده و یا گویندهی سخن با کلماتی به واقعه ای تاریخی و یا رویدادی که پیشینهی معروف دارد، اشاره می کند تا وضعیت موردِ نظرِ خود را در تطابقِ با همان واقعه بیان نماید. مثلاً «برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن» یک تلمیح است به واقعه ای که توسط اسکندر مقدونی رقم خورده است. صنعتِ تلمیح، برای اشاره به آیات، روایات، احادیث و یا گفته ها و آثار ادبی گذشتگان نیز به کار می رود. 2- نویسندهی این متن، رهبری است سیاسی مذهبی که دانش آموختهی حوزه های علمیه است و لذا به خوبی بر تاریخ شیعه و تاریخ فلسفه مسلط است و در این زمینه ها تحصیل و تدریس کرده، لذا تک تک واژگان و ادبیاتی که به کار می گیرد، ناظر به ادبیات و واژگانی است که در این جغرافیایِ علمی از سرزمینِ دانشِ ایران اسلامی جاری و ساری است. حال باید پرسیده شود که آیا «جام زهرآلود» نیز تلمیح است یا این که هیچ پیشینهی تاریخی نداشته و امام(ره) شخصاً این اصطلاح را خلق کرده واین کلمات یک «ابداعِ ادبی» است؟ پاسخ به این پرسشِ ساده، اصلی ترین نکته ای است که نزدِ اصحابِ نظر مغفول مانده است و به عقیده ی نگارنده اگر کسانی هم که به آن توجه داشته اند بنا به ملاحظاتی نامعلوم، آن را بیان نکردهاند. و پاسخِ این پرسشِ بسیار اساسی این است که: «آری! جام زهرآلود، یک تلمیحِ بسیار مشهورِ تاریخی است». پیشینهی تاریخیِ جام زهرآلود در تاریخ ادبیات و تاریخ ِ فلسفهی جهان: این نکتهی بسیار مهمی است که حضرت امام در جایگاهِ یک مدرسِ حوزه، با وقوفِ کامل بر ظرایفِ نگارش ادبی و دقایقِ تاریخ فلسفه و تاریخ شیعه، اصطلاحی را به کار گرفته است که دارای سوابقی کاملاً روشن و مشهور است و به همان صورت که کلماتِ «جام زهرآلود» در لابه لای کلماتِ متن، بسیار چشمگیر و متمایز، خود را نشان می دهد، سابقهی تاریخیِ «جامِ زهرآلود» نیز در میان وقایع تاریخِ ادبیاتِ جهان و نیز تاریخِ مذهبِ شیعه بسار متمایز و روشن است و این اصطلاح، کلماتی نیست که حضرتِ امام (قدس سره) رأساً به کار گرفته و خود ابداع کرده باشند. بلکه اصطلاحی است که کاملاً مسبوق سابقه بوده و نه تنها نزدِ شیعیان بلکه نزدِ همه ی اقوام و مللِ جهان شهرت تاریخی و معنای ویژه و خاصِ خود را دارد. لذا غیرقابل قبول است که به مفاهیمِ تاریخی و تلمیحات صریحی که امام رحمتالله علیه در این معنا استفاده نموده است توجه نکنیم و تلاشی را که ایشان در بیانِ عالمانه و زیرکانه ی مطلب داشته اند بی نتیجه گذاریم. اگر این عالمِ محقق، با زبان و ادبیاتی عالمانه شرایط خود را در هنگامِ پذیرشِ قطعنامه به ما گوشزد کرده، تکلیفِ ما این است که حقِ مطلبِ ایشان را ادا نموده و با کنکاشی ساده، منظور او را از متنِ این کلمات دریابیم که اگر جز این کنیم کفرانِ نعمت و بی توجهی به پیامِ روشنِ ایشان است. اما سابقه ی تاریخیِ «جام زهر» چیست؟ الف) سابقه ی تاریخی خوراندنِ زهر به بزرگانِ علمی این واقعه به دلیلی اهمیتِ خص ِ خود در تاریخ فلسفه ی قدیم، شهرتی جهانی دارد و در تمامی محیط های علمی جهان شناخته شده و معروف و در حوزه های علمیه شیعه نیز واقعه ای است که هر کس از آن مطلع و بدان آگاه است. ب) سابقهی تاریخی خوراندنِ زهر به رهبرانِ شیعه حوزویان و آشنایان تاریخِ شیعه به خوبی واقفند که این روش در مورد به چه شکل در خصوص ائمهی معصومین (علیهم السلام) نیز به کار گرفته شده است. به منظور تعمیق نگاهِ پژوهشی در این مقاله جدول زیر تهیه گردیده که خود شاهدی بر مدعا است:
از منظر آماری مشاهده میشود که حدود 60% از شهادت ها در سلسلهی رهبران مذهبِ شیعه علیهم السلام به واسطه ی خوراندن ِ اجباریِ زهر بوده است. به منظور آشنایی بیشترِ مخاطبان با شیوه و اهداف ِ استفاده از زهر توسط خلفا، مواردی را از کتاب منتهی الآمال برگزیده و در ذیل آورده ایم تا دانسته شود که در طی تاریخِ ولایت و رهبریِ شیعه: اولاً) فرآیندِ خوراندنِ زهر یک سازوکارِ اجباری و تحمیلی داشته است. ثانیاً) در این فرآیند، اصلی ترین هدف از به کارگیریِ «زهر»، پنهان ماندنِ قاتلان از چشمِ جامعه و ناشناس ماندنِ عاملانِ خوراندنِ زهر بوده است. بدین منظور، جملاتی که به درک این دو موضوع کمک می کند با علامتِ «» متمایز شده است: زهر خوراندن به امام هفتم (ع): هارون هر شب خوان غذایی برای امام (که در حبس بود) می فرستاد و نمی گذاشت که از جای دیگر طعام برای آن جناب آورند و در شب چهارم که خوان را حاضر کردند آن امام مظلوم سر به جانب آسمان بلند کرد و گفت خداوندا تو میدانی که اگر پیش از این روز چنین طعامی می خوردم هر آینه اعانت بر هلاک خود کرده بودم و «امشب در خوردن این طعام مجبور و معذورم» و چون از آن طعام تناول نمود اثر زهر در بدن شریفش ظاهر شد و... (متنهی الامال- صفحه 817) زهر خوراندن به امام هشتم(ع): خلیفه غلام را گفت چند دانه انار از باغ بچین. چون آورد گفت اینها را برای آن جناب در جامی دانه کن و جام را به دست خود گرفت و نزد آن امام مظلوم گذاشت و گفت از این انار تناول نمایید که برای ضعف شما نیکوست «حضرت فرمود که: باشد ساعتی دیگر. مأمون گفت نه به خدا سوگند باید که البته در حضور من تناول نمایید» و اگر نبود رطوبتی در معدهی من هر آینه در خوردن موافقت می کردم پی به جبر مأمون حضرت چند قاشق از آن انار تناول نمود و مإمون بیرون رفت... زهر خوراندن به امام دهم(ع) : پس روز دیگر یکی از نویسنگان خود را طلبید و امر کرد آن حضرت را به ضیافت خود دعوت نماید و زهری در طعام آن جناب داخل نماید آن بدبخت آن حضرت را به ضیافت طلبید « آن جناب عذر خواست و فرمود می دانید که من به مجلس شما حاضر نمی شوم»، آن ملعون مبالغه کرد که غرض اطعام شما است و متبرک شدن خانه ی ما به مقدم شریفِ شما و هم یکی از وزرای خلیفه آرزوی دیدار شما را دارد و می خواهد که به صحبت شما مشرف شود. پس چندان مبالغه کرد تا آن امام مظلوم به خانه او تشریف برد چون طعام آوردند و حضرت تناول فرمود اثر زهر در گلوی خود یافت برخاست و اسب خود را طلبید که سوار شود صاحب منزل بر سر راه آمد و تکلیف ماندن کرد حضرت فرمود « آن چه تو با من نمودی اگر در خانه تو نباشم از برای تو بهتر خواهد بود » و به زودی سوار شد و به منزل خود مراجعت کرد چون به منزل رسید اثرآن زهر قاتل در بدن شریفش ظاهر شد و... زهر خوراندن به امام یازدهم (ع): خلیفه بامداد سوار شد و نزد آن حضرت رفت و اطباء را امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند « اینها را برای آن می کردند که آن زهری که به حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود » و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته است و پیوسته ملازم خانه آن حضرت بود. نتیجه گیریِ این بخش از مقاله: الف) تحمیلی بوده و همیشه جامِ زهر از سوی دیگران به شخصِ خورنده اجبار میشده است. ب) قصدِ اصلی عاملان در استفاده از این شیوه، پنهان ماندن از چشمِ جامعه و پرهیز و مصونیت از عواقبِ اعتراضاتِ مردمی بوده است. اینک که تاریخچه و سابقهی خوراندن زهر در تاریخِ سیاسی- فلسفی جهان و نیز سوابقِ ان در تاریخِ سیاسی- مذهبیِ شیعه بیان شد، چند پرسش بسیار شفاف و ساده مطرح می کنیم. پرسش هایی که عملاً نیاز به پاسخ ندارند و اگر چه به ظاهر پرسشند اما در واقع، خود، پاسخاند. 1- آیا حضرت امام خمینی به عنوان یک مدرسِ و مجتهد حوزوی از تاریخچهی جام زهرآلود در تاریخِ رهبران شیعه و بزرگان فلسفهی باستان بی خبر بوده و به طور کاملاً تصادفی با واژگانِ «جام» و «زهر» تآکید کرده است؟ 2- آیا با وجود سابقه و تاریخچهی عمیق و ریشه دار ِ«جام زهر» امام(ره) امیدوار بوده اند که با استفاده از این مفهومِ واضحِ تاریخی، مخاطبانِ کلام آن را با سابقهی ریشه دار و روشنش تطبیق ندهند و فرض را بر این بگذارند که این کلمات کاملاً به دور از سوابق تاریخی اش به کار رفته است؟ نگارنده معتقد است که نه تنها امام رحمتالله علیه از سوابق و پیشینهی تاریخیِ «زهر خوراندن» فاغ و بی خبر نبوده است بلکه با توجه به اشراف و احاطهی کاملی که بر آثارِ مکتوب و تاریخِ زندگی رهبرانِ معصومِ شیعه داشته است به طور کاملاً آگاهانه از کلمات استفاده نموده است و علاوه بر تأکید ِویژه بر مفهومِ «زهر» خوردن، حتی پا را از این نیز فراتر گذارده و در تأسی به مولای خود امام علیهم السلام، در هنگام خوردن این زهر سر به آسمان برداشته و در خوردنِ این زهر، خدواند را به گواهی و شهادت طلبیده است که: «خود راضی به خوردنِ این زهر نیستم». مقایسه ی جملاتِ امام موسی کاظم علیه السلام با جملاتِ امام (قدس ره) در هنگامِ خوردنِ «زهر» این واقعیت را برملا می سازد: امام هفتم (ع)هنگامی که درموضعِ اجبار به خوردنِ زهر واقع گردیدند، شکایتِ خود را به محضر پروردگار عرض داشته و فرمودند: خداوندا تو می دانی که اگر پیش از این روز چنین طعامی می خوردم هر آینه اعانت بر هلاک خود کرده بودم و «امشب در خوردن این طعام مجبور و معذورم»(منتهی الآمال – صفحه 966) امام خمینی (قدس سره) نیز در موضعِ سازش و پذیرشِ قطعنامه شکایتِ خود را به محضر پروردگار عرض داشته و فرمودند: خداوندا، تو می دانی كه ما سر سازش با كفر را نداریم این گونه مواردِ نهفته در متن، مسایلی است که نیاز به واکاوی موشکافانه و بازنگری محققانه در متنِ جملاتِ حضرت روح الله (ره) دارد و مخاطبان را به یقین می رساند که ایشان جهت رمزگشایی از این متنِ مقفول، علاوه بر شاه کلیدِ «جام زهر» کلیدهای دیگری را نیز در جملاتِ خود بر جای گذارده و امید داشته اند که با نگاهِ تیزبینانه و عالمانه ی محققان کشف گردد. و صد البته رمزگشاییِ این کنایات و اشارات تنها در صورتی میسر است که متن را از دریچه ی نگاهی حوزوی و عالمانه بازخوانی و آنالیز کنیم. توجه به اين امر ضروري است اگرچه حضرت امام خمینی (ره) می تواتنستند از واژگان دیگری همچون جرعه ی زهر، پیاله ی زهر، پیمانه ی زهر و امثالهم استفاده کنند امام با توجه به این که در قریب به اتفاق آثارِ مکتوب، در مجلسُ مرگِ سقراط و یا واقعه ی شهادت معصومینِ از وازه ی جام استفاده شده است لذا ایشان نیز کاملاً عامدانه و عالمانه. واژهی خاصِ «جام» را در مجموعه کلماتِ خود انتخاب و به کار برده اند تا هر چه دقیق تر همان وقایع تاریخی را متذکر شوند و یادآوری کنند. به حضور واژهي جام در عبارات زير دقت فرماييد: به شهادت رساندنِ امام هشتم علیه السلام: خلیفه غلام را گفت چند دانه انار از باغ بچین. چون آورد گفت اینها را برای آن جناب در جامی دانه کن و جام را به دست خود گرفت و نزد آن امام مظلوم گذاشت. مجلس نوشاندنِ زهر به سقراط: غلام بیرون رفت و اندكی بعد با خادم زندان كه جام زهر را به دست داشت، بازگشت. سقراط گفت دوست گرامی، اكنون چه باید بكنم؟ گفت: پس از آنكه نوشیدی باید كمی راه بروی تا پاهایت سنگین شوند. آنگاه بخواب تا زهر اثر كند. پس جام را به سقراط داد و سقراط در كمال متانت و بیآنكه دستش بلرزد جام را گرفت و گفت... - « نگاهی به مرگ سقراط در غرب و سیاوش در شرق » -حسن فشاركي به باور نگارنده، این امر از محالات است که عالم عظیم الشأنی همچون امام روح الله موسوی خمینی(ره)، بدون اطلاع و اشراف و یا بدون قصد اشارت به این وقایعِ بزرگ تاریخی، از الفاظِ جام و زهر استفاده کرده باشد. پس از این مقدمهی کوتاه به بخش دوم مقاله می پردازیم که واژه کاوی و روان پژوهی ِ مفاهیمِ درون متنیِِ امام (قدس سره) می باشد. بدین منظور، متن جملاتِ ایشان را دقیقاً از آغاز ِ نخستین کلمه ای برگزیده ایم که ایشان سخن را در خصوص قطعنامه آغازیده اند. البته در پایانِ متن جملات، از ارتباطِ با موضوعِ قطعنامه خارج شده و در خصوصِ تربیتِ جوانان و نسل آینده نصایحی به روحانیت و بزرگانِ جامعه شده است که به دلیلِ بی ارتباط بودنِ آن با موضوعِ قطعنامه آن بخشِ متن نیز، تفکیک و از محاسبه کنار گذاشته شده است.پیش از اقدام به واژه پژوهیِ متنِ حضرت امام، مختصری در خصوصِ روش واژه پژوهی شرح داده و سپس متنِ حضرتِ روح ا... (قدس سره) را واکاوی خواهیم کرد. آشنایی با شیوهی واژه پژوهیِ حجمیِ متون: «واژه پژوهیِ حجمیِ متون» یکی از چندین شيوه ی واژه پژوهی متون است كه به كمك آن، تفكرات نهاني و احساسات اصلي نويسندهي هر متن را به سادگي از درون نوشتار كشف و استخراج ميکنند. شيوهاي متقن كه به كمك آن ميتوان با دقت بسيار بالا درصد تمايلات رواني نگارنده را براي هر يك از انواع احساسات دروني او تعيين کرد. بنيان اين تكنيك بر اساس شمارش اصليترين واژگان و جملاتی است كه در طول متن توسط شخص نگارنده براي بيان انواع احساسات به كار گرفته شده است. البته در برخی از اين گونه هاي پژوهشي حتي نوع رنگها و يا اشيايي كه نويسنده در نگارش جملات استخدام مي كند، به خوبي بيانگر انواع و گونههاي احساساتي است كه در هنگام نگارش متن بر روان نگارندهي نوشتار حاكم بوده است. براي نمونه، روحيه و احساسات نگارندهاي كه در متن خود، 4 بار رنگ سياه و خاكستري را به كار گرفته است، نسبت به نويسندهاي كه در هنگام نگارش در متن خود 4 بار رنگ آبي و سفيد را استفاده ميكند، كاملاً متفاوت و به سادگي قابل تمايز است. شیوه ی الف) مراحل و شيوهي اجراي شیوه ی واژه پژوهیِ حجمیِ متون: 1- شمارش واژگانِ به کار رفته در خصوصِ یک موضوعِ خاص نتیجه گیری تحلیلی: نویسندهی متن هر اندازه در خصوصِ یک موضوع بیشتر واژگان، جملات و نیز واژگانِ تأکیدی به کار برده باشد، تأکید و تمرکزش بر آن موضوع بیشتر بوده است؛ شیوه ی ب) مراحل و شيوهي اجراي شیوه ی واژه پژوهیِ وجینی متون: البته شیوهی دیگری نیز برای واژه پژوهیِ متون وجود دارد که در آن شیوه، مراحل به قرار زیر می باشد: نكتهي مهمي كه در اين باره باید مد نظر داشت، اين است كه در متنها معمولاً يك واژه تنها بيانگر يك احساس نيست، بلكه يك واژه به تنهايي مي تواند چندين بار معنايي و زوايهي احساسي را در خود مستتر داشته باشد. براي فهم بهتر اين قضيه به مثل عاميانه و معروف (بفرما و بنشين) توجه بفرماييد كه اگرچه هر كدام از اين ها واژگان در نظرِ اول فقط يك معنا دارند و مخاطب را امر به نشستن مي كنند اما هر يك از اين كلمات به تنهايي داراي دو و يا چندين بار احساسي متفاوت هستند كه در جدول زير ديده مي شود:
واژه امر احترام تحکم در این مقاله ما بر اساسِ شیوه ی الف (واژه پژوهیِ حجمیِ) نسبت به واکاویِ متن ِ جملاتِ حضرت امام (قدس سره) اقدام می کنیم. یادآوری می گردد که برای اطمینانِ خوانندگانِ محترم کلِ متن در پایین آوردن شده و دو قطعه از مطلب که به دلیل بی ارتباط بودن با موضوع قطعنامه کنار گذارده شده است با علامتِ سه ستاره متمایز گردیده است تا خوانندگانِ محترم، شخصاً بررسی و اذعان فرمایند که بخش های حدف شده به صورت معترضه بوده و بدونِ ارتباط با موضوعِ قطعنامه بوده اند، در مرحله ی بعد، کلِ متن ِ مربوط به قعنامه بدونِ کم و. کاست درونِ یک جدول ارایه شده و آمارِ واژگانی، آمارِ جمله ای و آمارِ تآکیداتِ متن برای کل موضوعاتِ موجود در سخنانِ امام -که 14 موضوعِ کلی بوده است-، محاسبه و ارایه شده است. موضوعاتِ چهارده گانه ی مورد سنجش در این تحقیق(سرفصل کلیه ی موضوعاتی که امام (ره) در آن باره سخن گفته اند) به قرارِ زیر است: - تأکید براصل جهاد و بیان نارضایتی از قبول قطعنامه(تعداد جملات، کلمات و واژگان تأکیدی) مبنای شمارش جمله ها در تحقیق: مبنای شمارش کلمات در تحقیق: و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتاً مسئلهی بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم ولی به واسطه حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلا خودداری می كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. ...خداوندا، این دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مكن. خداوندا، كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر كشیده ام و در برابر عظمت و فداكاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می كنم و بدا به حال آنانی كه در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساكت و بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند! آری، دیروز روز امتحان الهی بود كه گذشت و فردا امتحان دیگری است كه پیش می آید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم. آنهایی كه در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تكلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور كرده اند مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی كرده اند كه حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند كشید. كه من مجددا به همه مردم و مسئولین عرض می كنم كه حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند، و نگذارند این مدعیان بی هنر امروز و قاعدین كوته نظر دیروز به صحنه ها برگردند. من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می كنم كه نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشكسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند. اكیدا به ملت عزیز ایران سفارش می كنم كه هوشیار و مراقب باشید، قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به معنای حل مسئله جنگ نیست. با اعلام این تصمیم، حربه تبلیغات جهانخواران علیه ما كند شده است. ولی دورنمای حوادث را نمی توان به طور قطع و جدی پیشبینی نمود و هنوز دشمن از شرارتها دست برنداشته است، و چه بسا با بهانه جوییها به همان شیوه های تجاوزگرانه خود ادامه دهد. ما باید برای دفع تجاوز احتمالی دشمن آماده و مهیا باشیم و ملت ما هم نباید فعلا مسئله را تمام شده بداند... ...در صورتی كه این مرحله از حادثه انقلاب را با همان شكل خاص و مقررات مربوط به خود پشت سر گذاردیم، برای بعد از آن و سازندگی كشور و سیاست كل نظام و انقلاب تذكراتی دارم كه در وقت مناسب خواهم گفت ولی در مقطع كنونی به طور جد از همه گویندگان و دست اندركاران و مسئولین كشور و مدیران رسانه ها و مطبوعات می خواهم كه خود را از معركه ها و معركه آفرینیها دور كنند و مواظب باشند كه ناخودآگاه آلت دست افكار و اندیشه های تند نگردند و با سعه صدر در كنار یكدیگر مترصد اوضاع دشمنان باشند... ...من باز می گویم كه قبول این مسئله برای من از زهر كشنده تر است ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم. و نكته ای كه تذكر آن لازم است این است كه در قبول این قطعنامه فقط مسئولین كشور ایران به اتكای خود تصمیم گرفته اند و كسی و كشوری در این امر مداخله نداشته است، مردم عزیز و شریف ایران، من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش می دانم و شما می دانید كه من به شما عشق می ورزم و شما را می شناسم، شما هم مرا می شناسید در شرایط كنونی آنچه موجب امر شد تكلیف الهی ام بود. شما می دانید كه من با شما پیمان بسته بودم كه تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله كردهام. عزیزانم، شما می دانید كه تلاش كرده ام كه راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدم ندارم. خداوندا، تو می دانی كه ما سر سازش با كفر را نداریم. فرزندان انقلابیام، ای كسانی كه لحظه ای حاضر نیستید كه از غرور مقدستان دست بردارید؛ شما بدانید كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد. می دانم كه به شما سخت می گذرد، ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟می دانم كه شهادت شیرین تر از عسل در پیش شماست. مگر برای این خادمتان اینگونه نیست؟ ولی تحمل كنید كه خدا با صابران است. بغض و كینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و بدانید كه پیروزی از آن شماست و تاكید می كنم كه گمان نكنید كه من در جریان كار جنگ و مسئولان آن نیستم. مسئولین مورد اعتماد من می باشند. آنها را از این تصمیمی كه گرفته اند شماتت نكنید، كه برای آنان نیز چنین پیشنهادی سخت و ناگوار بوده است... ...و من به همه مسئولین و دست اندركاران سفارش می كنم كه به هر شكل ممكن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید، و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزش ها و نوآوری ها همراهی كنید، و روح استقلال و خودكفایی را در آنان زنده نگه دارید... ...علما و روحانیون متعهد اسلام هرگز به آرمان و اصالت و عقیده و هدف اسلامی ملت خیانت نكرده و نمی كنند. البته تذكر این نكته لازم است كه در تمام نوشته ها و صحبت ها هر وقت نام روحانیت را به میان آورده ام و از آنان قدردانی نموده ام، مقصودم علمای پاك و متعهد و مبارز است، كه در هر قشری ناپاك و غیرمتعهد وجود دارد. و روحانیون وابسته ضررشان از هر فرد ناپاك دیگر بیشتر است و همیشه این دسته از روحانیون مورد لعن و نفرین خدا و رسول و مردم بوده اند، و ضربات اصلی را به این انقلاب، روحانیون وابسته و مقدس ماب و دین فروش زده اند و می زنند و روحانیون متعهد ما همواره از این بی فرهنگ ها متنفر و گریزان بوده اند... ...و باید به این نكته توجه كنید كه نمی شود عواطف و احساسات معنوی و عرفانی آنان را نادیده گرفت و فورا انگ التقاط و انحراف بر نوشته هاشان زد و همه را یكباره به وادی تردید و شك انداخت... ...در این شرایط حساس و سرنوشت سازی كه روحانیت در مصدر امور كشور است و خطر سوءاستفاده دیگران از منزلت روحانیون متصور است، باید به شدت مواظب حركات خود بود. چه بسا افرادی از سازمان ها و انجمن ها و تشكیلات سیاسی و غیر آنها با ظاهری صددرصد اسلامی بخواهند به حیثیت و اعتبار آنان لطمه وارد سازند، و حتی علاوه بر تامین منافع خود، روحانیت را رو در روی یكدیگر قرار دهند. البته آن چیزی كه روحانیون هرگز نباید از آن عدول كنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان به در روند حمایت از محرومین و پا برهنه هاست، چرا كه هر كسی از آن عدول كند از عدالت اجتماعی اسلام عدول كرده است. ما باید تحت هر شرایطی خود را عهده دار این مسئولیت بزرگ بدانیم و در تحقق آن اگر كوتاهی بنماییم، خیانت به اسلام و مسلمین كرده ایم. در خاتمه، از پیشگاه مقدس پروردگار، كه الطاف بیكران خود را بر این ملت ارزانی داشته است، تشكر و قدردانی میكنم. و از محضر مقدس بقیةاللّه - ارواحنا فداه - عاجزانه می خواهیم كه ما را در مسیر و هدفمان مدد و رهبری فرماید. خداوند متعال به خانواده های شهدا صبر و اجر، و به مجروحین و معلولین شفا عنایت فرماید، و اسرا و مفقودین را به وطن خویش باز گرداند. خداوندا، از تو می خواهیم آنچه را مصلحت اسلام و مسلمین است را برای ما مقدر فرمایی. انك قریب مجیب. **جهت ديدن جداول و نمودار با كيفيت بالا روي تصاوير كليك كنيد و براي ذخيره آن روي تصاوير كليك راست كرده و گزينه Save picture as را انتخاب نماييد.
تحلیل ِ نتایج: همان گونه که می دانید ذهنِ آدمی در هنگام نوشتن و یا گفتن، بیشترین زمان را به مطالبی اختصاص می دهد که بیشترین اهمیت را برایش دارد و به همین دلیل چون تمایلات، احساساتِ و خواسته های اصلی خود را مفصل تر به رشته ی تحریر درمی آورد که در نتیجه، حجم بیشتری از متن را به موضوعی اختصاص می دهد که به آن تمایل بیشتر داشته و بر آن تاکید بیشتری دارد. لذا با شمارشِ واژگان یا جملات و یا واژگان و جملات (توأمان) می توان میزان توجه و تمایل ذهنِ نویسنده را به موضوعات از درون متن استخراج کرد. دقیقاً به همین دلیل است که نهایتاً حجم و درصدِ به دست آمده در زمینهی زیر، بیانگر احساساتِ واقعی و تمایلات اصلی و فرعیِ نویسنده خواهد بود: 1- میزانِ کلمات به کار گرفته شده نسبت به کل کلمات توضیح: حجم زیادی از فرموده های امام در این متن در خصوصِ روحانیت بوده است،. اما از آن جا که سخنانِ مذکور بدون ارتباطِ مستقیم با موضوعِ قطعنامه و صرفاً نصایحی در خصوص ادراه کشور در آینده و شیوه ی ارشاد جوانان ونسل های آینده بوده است، لذا -علی رغم اهمیت به سزا و که زیربنایی در امرِ هدایت جامعه داشته است-، از موضوعیتِ آماری این تحقیق خارج بوده و لذا در محاسبات وارد نشده است. نتیجهی آمار نهایی این تحقیق به قرار زیر است: نکته یک: خوانندگان محترم مستحضرند که در موردِ این متنِ تاریخی همیشه بحث بوده است که آیا حضرت امام (ره) در پذیرشِ قطعنامه بیشتر، عقیده به مصلحت بودنِ آن داشته اند و یا این که نسبت به پذیرشِ قطعنامه، احساسِ مخالفتِ ایشان چربش داشته است، در تحقیقِ حاضر، در خصوصِ بند سومِ فوق الذکر، (واژگان تاکیدی) دو پارامتر را زیر را سنجش نموده و با یکدیگر مقایسه کرده ایم. الف) تعداد واژگان تاکیدی در خصوصِ مصلحت بودنِ پذیرشِ قطعنامه. فهرستِ زیر که از دیدگاهِ غیرآماری قابل توجه است، فهرستِ جملات توصیفی و امام در خصوصِ احساساتِ ایشان در پذیرشِ قطعنامه و یا در خصوصِ فرآیندِ پذیرشِ آن است (دقت بفرمایید): - مسئلهی بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من... نتایج آماري جملات: در مقابلِ شش جمله ای که ایشان در خصوصِ «مصلحت بودنِ پذیرشِ قطعنامه» آورده اند تعداد پنجاه و شش جمله در خصوصِ «تأکید براصل جهاد و بیان نارضایتی از قبول قطعنامه» ایراد فرموده اند. مصلحت بودنِ قطعنامه در مقام یازدهم و انتهای جدول قرار گرفته اما «تأکید براصل جهاد و بیان نارضایتی از قبول قطعنامه» در بالاترین جایگاهِ جدول و در بیشترین فراوانیِ جملات قرار گرفته است که این نسبت چیزی نزدیک به ده برابر بیشتر از «مصلحت بودنِ قطعنامه» است. نکتهی جالب ِ توجه این که «تاکید برنقش دیگران در اتخاذ این تصمیم» دقیقاً یک پله بالاتر از نیمهی جدول واقع گردیده و ردیف ششم را به خود اختصاص داده است. نتایج کلمه شماری: در مقابلِ 43 کلمه ای که ایشان در خصوصِ « مصلحت بودنِ پذیرشِ قطعنامه » آورده اند تعداد 584 جمله در خصوصِ « تأکید براصل جهاد و بیان نارضایتی از قبول قطعنامه » ایراد فرموده اند. و شگفت آور آن است که باز هم مصلحت بودنِ قطعنامه در همان مقام یازدهم و انتهای جدول قرار گرفته اما «تأکید براصل جهاد و بیان نارضایتی از قبول قطعنامه» باز هم در بالاترین مقام جدول و در بیشترین فراوانیِ جملات قرار گرفته است. چیزی نزدیک به ده برابر بیشتر از «مصلحت بودنِ قطعنامه». نکتهی جالب ِ دیگر این که «تاکید برنقش دیگران در اتخاذ این تصمیم» باز هم از نیمه جدول پایین تر نیامده و ردیف هفتم را به خود اختصاص داده است. نتایج تأکید شماری: شگفت انگیز ترین آمار اما، ارقامی است که در شمارشِ تعداد قید و صفت های تاکیدی در خصوصِ « تأکید براصل جهاد و بیان نارضایتی از قبول قطعنامه» و مقایسه ی آن با تعداد قید و صفت های تاکیدی در خصوصِ «مصلحت بودنِ پذیرشِ قطعنامه» به دست می آید. تأکیدات امام در بیان نارضایتیِ از قبول قطعنامه دقیقاً 69 برابرِ «مصلحت دانستنِ پذیرشِ آن» است. این آمار دردناک و دهشت آور قلم را به حالی می آورد که دیگر یارای نوشتن نیست. «طعمِ قطعنامه» اگر بخواهید بدانیم که پذیرشِ قطعنامه چه طعمی برای این بزرگمردِ رشیدِ اسلام داشته، کافی است کلیه ی طعم هایی را که در متن کلماتِ نورانیِ ایشان به کار رفته است برچیینیم تا آمارِ تلخِ زیر کشف شود: کل طعم های به کار رفته در این متن از این قرار است: طعم زهر- طعم تلخی- طعم شیرینی- طعم محرومیت نکتهی آماری ِ آن این است که اگرچه شیرینی بیشترین تکرار را داشته و سه مرتبه از ذهنِ صاحبِ متن تراوش کرده اما هریک از این شیرینی ها در مورد موضوعی جداگانه بوده است در حالی که طعم زهر فقط در مورد یک موضوعِ خاص آمده و از دیدگاه آمارِ اختصاصی، بیشترین آمار را طعمِ زهر به خود اختصاص داده است. طعمی که هنوز خاطره اش از کام و مذاق ایران و ایرانی نرفته است. (بگذریم از این که شیرینیِ فرج امام زمان (عج) نیز جهت زدودنِ «تلخی این روزها» از درگاه خداوند درخواست شده و در واقع اشاره به تلخی ذائقهی گوینده ی کلام دارد) از سوی دیگر طعم های زهر وتلخی و محرومیت 57% طعمهاست که در مقابلِ 43% طعم ِ شیرینی قرار گرفته است. 1- زهر (در مورد قطعنامه)
توضیح مهم : لذا این دو کلمه اگرچه شیرین اند اما هر دو مورد فی نفسه بیانگر تلخی وضعیت موجود و بیانِ انتظار ایشان در دست یافتن به شیرینی های آینده و گذر از وضعیت فعلی است که این حکایت از فقدانِ شیرینی در زمانِ حال و تلخیهای موجود در شرایطِ حال حاضر برای صاحبِ متن است. بنابراین از این منظر، آمار صحیح و واقعی طعم های قطعنامه به صورت زیر خواهدبود :
این مقاله را با دلی پردرد و چشمانی پر از اشک به پایان می آورم و بار دیگر سخنان ِ سوزنده ی حضرتش را که از عمق جان برآمده می نگارم تا مصلحت اندیشان بار دیگر بدانند که روحالله که بود، چه گفت و اینان کهاند و چه می گویند: روحالله(روحی له) در پایان این متن فرموده است: اگر بندبند استخوانهایمان را جدا سازند، و اگر چه اشک امانم نمی دهد اما من نیز می گویم و می نگارم: آری بی گمان « عیان ترین بخش این سِر ّمکتوب، «وجود زهر» و نوای یارب یارب خمینی است». و سلام بر اهالی تحقیقس ر ب ا ز منبع : فدایان رهبر [ پنجشنبه هفتم مرداد 1389 ] [ 5:2 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
[ چهارشنبه ششم مرداد 1389 ] [ 3:19 ] [ س ر ب ا ز ]
[ ]
|
سرداران صابرین | |||